۶ دی ۱۳۸۶

دسته بندی آدما

دسته بندی آدما به نظر من به این شکله:
1) آدمای بیخود: اونایی که یه قرون نمی ارزن، اصن آدم نیستن، بی هستن! یعنی خودشون نیستن! فقط به فکر خودشونن خاک تو سرشون! (درکل آدم نیستن)
2) آدمای خنگول: اینا خیلی خیلی باحال هستن، دیدشون به دنیا متفاوته خیلی دوست داشتنی هستن و همیشه دنبال پیشرفت و ابتکار هستن، قربونشون برم من مثله خودم (اینا آدمای واقعی هستن)
3) آدمای مسخره: اینا سیاهی لشکرن و هر چی بهشون بگی همون راه رو می رن اصن براشون مهم نیست دور و برشون چه خبره! (واقعا که!)
4) آدمای خل و چل: اینا کسانی هستن که همه چیزو سخت می گیرن فکر می کنن مثلا یه قطره آب که افتاده رو زمین چه اتفاقات وحشتناکی ممکنه پیش بیاره، بابا یکم عقلتو به کار بنداز بزنم با مشت بری زیر زمین؟ آیا؟
5)آدمای لوس و ننر: اینا آدمای خوبی ن ولی یکمی ماست هسن اونم ماست 2 درصد چربی به درد کسایی که چربی زیاد دارن می خورن
بابا یه کم داد و بیداد کن بزن ظرفا رو بشکن هیچی نمیشه من پولشو میدم وای از دست شماها

۱۴ آذر ۱۳۸۶

ازدواج

این روزا هر جا پا میذاری می بینی جوونا دارن در مورد ازدواج با خودشون و دیگران کلنجار می رن من نمیدونم آخه چرا اینقدر مسخره س
این بود که تصمیم گرفتم یه چیزی بنویسم خیال همرو راحت کنم

باباجون ازدواج برای همه لازمه و هیشکی نمیتونه بگه من تنهایی خوشبختم به جز اونایی که واقعا تنهایی راحتن ینی کسی نیست که بهشون گیر بده با کی هستن !!!
من با این دسته از مردم خوشبخت کاری ندارم و منظورم ادمای بدبخت مثه خودمونه

برای ازدواج سه چیز خیلی مهمه : یک آشنایی با خصوصیات جنس مخالف و سوم رسیدن به بلوغ ذهنی ازدواجی.
خوب چطوری با خصوصیات جنس مخالف میشه آشنا شد. یکی از راه هاش کتاب خوندن و مطالعه س بعدش میتونه دقت کردن به رفتارهای اطرافیان باشه و برای رسیدن به
بلوغ ذهنی ازدواج هم مهمترین چیز فکر کردنه اما همه اینا 5 درصد مفیده چون از حرف تا عمل 35 هزار و نهصدو شصت دو کیلومتر فاصله س البته با احتساب مدت زمان
موندن در صف بنزین و این چیزا

حتا دانا ترین ادمام در عمل ممکنه کم بیارن اگه اینجوری نبود که الان هممون علامه دهر بودیم و همه مدرسه ها اسمش تیزهوشان بود ولی می بینید که اینطوری نیست
پس این دانسته ها خوبن اما به درد نمی خورن !!! اینو واقعیت مسخره رو قبول کنید که آدما تا چیزی رو خودشون فیزیکی تجربه نکنن اونو یاد نمی گیرن و خلاصه تئوری
نه تنها به درد عمه تون نمی خوره بلکه به درد خاله و زندایی و پسر برادر شوهر خواهرتون هم نمی خوره!
خوب پس میگید چیکار کنیم ها؟؟؟

به نظر من این دوستی هایی که بین جوونای 20 تا 24 ساله هست اینا همون درسهای زندگیه توی این دوستی ها یه جوری زندگی زناشویی رو تجربه می کنن هر چند ممکنه براشون
پایان خوشی نداشته باشه اما همه اینا به شرطی خوبه که در حد متعادل باشه نه مثه مردم ما که از بامدادان تا شامگاهان به فکر دختربازی و پسربازی و حال کردن و بقیه موارد هستن
اینا به خاطره اینه که همشون محدود بودن و هستن و این محدودیت باعث شده دیوانه وار درست به همین سمت برن و این خاصیت انسانه اصلا به خاطر همین ما از بهشت با تیپا پرت شدیم بیرون

این مسایل باعث شده که بعضیا تبدیل بشن به گرگهایی در لباس پسرا و بعضیام تبدیل بشن به مارهایی در لباس دخترا!

همش دخترا می گن چطوری میشه فهمید پسره ادم خوبیه یا نه ! خوب باباجان با جادوگری که نمیشه حتی هری پاتر م نمیتونه اینو بگه!
باید با پسرا دوستی کنی تا بشناسیشون و البته شما پسرا هم همینطور اره با شمام، هوی

اگر شما ادم عاقلی باشید وقتی با یکی از این پسرا یا دخترا دوست میشید زود می فهمید که چی تو ذهن می گذره: کثیف یا تمیز یا اصلا هیچ چی توش نیست! اینطوری میشه که دفعه بعد وقتی با چنین پسری یا دختری برخورد می کنید زودتر از دفعه قبل اونو میشناسید.
بعد از یک مدت یواش یواش پسرا و دخترا می فهمن که نه بابا نمیشه طرف مقابل رو به این راحتی گول زد و دیرین دی دین. پس بنابراین کاسه کوزشونو جمع می کنن و این باعث میشه که حد و مرزها مشخص میشه و اونی که دنبال رابطه فضایی ه میدونه بره سراغ کی و اونی که دنبال رابطه دوستی معمولیه اونم راشو پیدا می کنه و به همین ترتیب

ولی ای عزیزان من باید این حقیقت تلخ و ناراحت کننده رو بهتون بگم که برای درست شدن و به اون نقطه رسیدن متاسفانه یه عده ای این وسط باید فنا بشن و ما تقریبا داریم این دوران رو می گذرونیم اگه بعضیا بذارن و دوباره بدترش نکنن!!


بنابراین شمایی که اینا رو می خونی سعی کن خودتو تغییر بدی و از دوستی با جنس مخالفت درس زندگی بگیری تا برای زندگی مشترک واقعی ازش استفاده کنی.
باید یاد بگیری که زندگی مشترک یعنی زندگی که همه چیش همه چیش و همه چیش مشترکه وقتی که غذا درست می کنید وقتی که ناراحتید و می خواید خودتونو پرت کنید پایین وقتی که خوشحالید صدای خنده تون تا میدون آزادی میره
وقتی چراغارو خاموش می کنید (نمیدونم به چه منظوری! ) و خلاصه همه چیز البته به غیر از وقتی که دستشویی میرید

هر وقت به این نتایج رسیدید اون موقع وقت ازدواج شما رسیده

اما خیلیام هستن که ازدواج کردن ولی حالا ناراضی هستن خوب تقصیر خودتونه باید وقتی فهمیدید به دردتون نمی خوره ازش جدا می شدید! چرا می گین به خاطر حرف مردم این کار رو نکردم
مگه شده که مردم به خاطر حرف تو کاری رو نکنن! چرا می گید به خاطر پدر و مادرم مگه اونا قراره با همسر تو برن توی یک اتاق بخوابن! چرا می گید به خاطر بچه م نکنه فکر می کنی حالا که
داری تحمل می کنی بچه ت خیلی راضیه و داره خوش می گذرونه !! و هیچ کمبودی نداره!!
نگران نشید دوستان یه راه حل دیگه هم هست. اگه زندگی به جایی رسیده که دیگه نمیتونید جدا بشید پس به فکر چاره باشید. هی نشستید و آه و ناله می کنید
اگر همسرتون چیزی می خواد که شما اون طوری نیستید سعی کنید که باشید ادم میتونه خودشو تغییر بده چرا همه چیو سخت می گیرید

اگه نمی تونید اونطوری که می خواد باشید پس اصلا بی خیال باشید منظورم اینه که زندگی رو به خودتون و بچه هاتون سخت تر نکنید برید و خوش بگذرونید
هی نگید آه خدا، هی ، نمی دونم تا شقایق هست زندگی باید کرد!، یا نمیدونم نفرین به تو ای عشق، یا شعر نو بگید و همه هم بگم وای چقدر قشنگ شعر گفتی !!!! و ازین جفنگیات

نگید نمی تونم که اگه دستم به هر کدومتون برسه در جا خفه تون می کنم اگه نمی تونی .... کردی ازدواج کردی! اگه ... کردی پس بکش حقته !
خسته شدم دیگه حرفی ندارم فعلا

۱۱ آذر ۱۳۸۶

زلزله

هیچ کجا بهتر از خونه آدم نیست توش راحتی و استراحت می کنی. اما اگه زلزله بیاد ! فرار می کنی تو خیابون اون موقع می ترسی که برگردی تو خونه!!! عجب گیری کردیما باباجون تو اون شرایط تازه آدم می خواد بره تو خونه استراحت کنه حالا چه موقع زلزله بود

۵ آذر ۱۳۸۶

رابطه کارت سوخت و قارچ

وقتی برای اولین بار کارت تلفن ساخته شد به طور اتفاقی به معادله معروف انیشتین (1) رسیدند و اینطوری شد که کارت سوخت رو به سرعت ساختند تا قبلا از اینکه انرژی هسته آزاد بشه بتونیم نهایت استفاده از بنزین رو ببریم و جلوی گسترش گرما در سرما و سرما در گرما رو بگیریم بنابراین هیچ راهی نبود جز سپهر الکتریک.

این پدیده نادر که هیچ کس فامیلیشو نمیدونه بعضیا می گن نادرقلی بعضی دیگه میگن نادر مرادی فرد ولی باری به هر جهت مهم نیست مهم اینه که این پدیده نادره البته بعضیا می گن نادره حسینی فرد و بعضیا دیگه می گن نادره رمضانی ولی بازم مهم نیست

مهم اینه که قارچ گرون شده میدونید چرا؟ چون وقتی یک بمب اتمی منفجر میشه یک ابر قارچی شکل تولید میشه به این پدیده نادر میگن :)

اما خبر رسیده که عده ای به جای کارت سوخت از کارت تلفن استفاده کرده و با اداره نفت و مراسلات پستی تماس گرفتند البته از طریق دستگاه کارت خوان بنزین و عده ای دیگه از طریق کارت سوخت تونستن از باجه تلفن چاه نفت پیدا کنن! و حتا انسان های اولیه هم عقلشون به این موارد نمیرسیده و این در نوع خودش و در انواع دیگر بی نظیر جلوه می کنه که شایان توجه زیاد است البته نمیدونم شایان فامیلیش چیه ولی عده ای می گن شایان گل محمدی و عده دیگه می گن شایان رضایی منش ولی آنچه که مهم میباشد این است که عده ای نخبه با مخلوط کردن کارت سوخت و کارت تلفن بدون غنی سازی اورانیوم به انرژی هسته ای دست یافتند که حتی سانتریفوژ هم نیاز نداره !!!!

البته من اینو باور نکردم تا اینکه یکی از همین آقایان به من چیزی نشون داد! میدونی چی بود؟ بله درست حدس زدید یک قارچ !! اون قارچ محتوی انرژی هسته ای بود!!!!

بله اونا تونسته بودند به جای این که از بمب هسته ای ابری قارچی شکل درست کنن از قارچ بمب هسته ای شکل درست کنن!!! من این قارچ و نداشتم مشقامو خوب نوشتم بابام اومد اینقدر منو زد که چرا این قارچ رو نشسته خوردی گفتم باباجان حالا قبوله اشتباه کردم ولی چرا میزنی؟
و اینطوری شد که من به انیشتین بدبین شدم ولی می گن آنکه حسابش به باک است همش فکر هلاک است گویا انیشتین نیز کارت سوختش تمام شده بوده که تصمیم گرفته بوده از ناچاری به فکر یک فرمول جدید بیفته اما فرق او با من اینست که پدرش اورا به خاطر خوردن قارچ نشسته نزد بلکه پدرش به او قارچ داد و گفت آلبرت جان این قارچ رو بگیر و سعی کن چند روز با همین قارچ زنده بمانی و از اون موقع بود که وی یا ایشان یا همون آلبرت پی به قدرت این قارچ برد

متاسفانه کسی نمیدونه چطوری شد که انیشتین این فرمول جهان انگیزاننده رو کشف کرد ولی من فکر می کنم او در ابتدا به فکر این افتاد که چگونه قارچی داشته باشد به وسعت یک شهر تا بیشتر از چند روز با آن زنده بماند اما فکر اینرا نکرد که چنین قارچی نه تنها پدر آن شهر را در می آورد بلکه آبا و اجداد و نوه و نتیجه ها را بدبخت می کند

و اکنون ما در پی وصل کردن نامدیم و می در ساغر اندازیم،
چو گویی که از روز ازل
من نباشم پیش تو در یک غزل
ای که خال لبت کشته س مارا
من چگونه برکشم در دام هجران زین سبب
وانکه تو در بطن هجران میروی
کارت سوختت کجاست در نری؟
من کی ام ، تو که ای و ما که ایم
این همه گل را ما کجا دیده ایم
چون تو گویی در نهایت درس عشق
قارچ و هسته کلهم در هم بکش
ما ز روی یاران خوش بافتیم
ما چه گناهی مگر ساختیم؟
ساقیا جام ما را تو کجا برده ای
کارت سوخت اندرونش را برده ای
من نخواهم این می و این چیزها
چون شرابم بود از همه بنزین ها
تو توانی گر بخور با بازوی خویش
من هنر کردم چون زنم با تیغ ، ریش!

عزیزان امیدوارم که خسته نشده باشید ازین متن علمی فرهنگی هنری اشتباهی سیاسی روانشناسی

(1) E = MC2

۱۱ آبان ۱۳۸۶

درد سر

دلم درد می کنه اما سرم بیشتر درد می کنه این به خاطره کمرمه که دردش به سرم خورده آخه از چند وقت پیش من پاهام درد می کرد که باعث شد کمرم هم درد بگیره ولی اینا مهم نیست چون قلبم تیر می کشه نمی دونم چه مرگشه شاید به خاطر گلودرد باشه البته ربطی نداره ها چه میدونم شایدم به خاطر درد سینه باشه که به قلبم زده ولی فکر نکنم مشکل جدی باشه چون می گن مواردی خطرناک هستن که قبلش انگشتات درد شدید داشته باشی من دستمام درد می کنن ولی انگشتام نه بعلاوه چون دیشب بد خوابیدم گردنم درد گرفته ممکنه اینم به خاطر اون باشه

۹ مهر ۱۳۸۶

خاطره ی حادثه ی غم انگیز

خاطره من برمیگرده به سال یک هزار و شانصد هجری مصادف با یکمه ربیع الاثنان شیش هزار و هفتصد درهم قمری برابر با یک میلیون و دو حادثه یازدهم سپتامبر. در این تاریخ من در بین برج های دوقلو قدم میزدم که دیدم یه هواپیما به چه گندگی داره با مغز می خوره به ساختمان و اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد گروه القاعده و زندان گوانتانامو بود به این سبب بود که سری به رییس جمهور وقت تلگراف زدم و گفتم آقا شما کاری بکنید و ایشان عرض کردن شما نگران نباش ما دسته گل خریدیم برای گذاشتن در اون نقطه و چون من اومده بودم اینور که تلگراف رو ارسال کنم از حادثه جان سالم به درد بردم و چون صورت بگردانیدم برج ها فرو ریخته دیدم تو گویی دایناسور بر زمین خفتیده است و چون دوربین خود در آوردم عکس ها همه سوخته دیدم. همینطور که داشتم هاج و واج قدم میزدم دیدم یه پاسپورت افتاده رو زمین و وقتی نیگاش کردم دیدم نوشته اسامه بن اقاقیا و حدسم به گمان مشکوک شد که این همان پسر وی می باشد که عملیات در سکان گرفته و جان در قبقبه شایدم غبغبه نمی دونم شاید قبغبه و بالعکس

۷ شهریور ۱۳۸۶

یه حقیقته خیلی خیلی تلخ

امروز نمی دونم چند شنبه س ولی اصلا تعداد شنبه هاش مهم نیس مهم اینه که یه روزی از هفته س. البته اینم مهم نیست مهم اینه که بنزین سهمیه بندی شده !! نه بابا ما که ماشین نداریم ! پس این مهم نیست. تازه اگرم داشتم مگه توی این ترافیک میشه جایی رفت اصلا ترافیک به درک همه جای شهر تو طرحه!!! اصلن هیچ کدومه اینا مهم نیست اصلن هیچ چی مهم نیست مهم اهمیتیه که کسی باید قائل باشه ولی خوب کسی اهمیتی نمیده پس هیچ چی مهم نیست الان فکر می کنی به پوچی رسیدم نه!!! ولی در واقع نه! فقط دارم واقعیتارو می بینم درسته همشون تلخ هستن ولی منطقی ان آره جدی می گم وقتی بیشتر بهشون فکر می کنم می بینم منطقی هستن ولی از همه تلخ تر و بدتر اینه که ... الان باید برم اونجا!!! نپرس کجا ولی خیلی بده خودمم می دونم ولی نمی تونم باید برم. هر چی فکر می کنم که نرم نمیشه اصلن راهی نداره باید برم وگرنه آروم نمیشم هرچند اصلن خوشم نمیاد . خیلی خیلی تلخه خیلی بیشتر از اونکه فکرشو بکنی حتا از زقوم جهنم هم تلخ تره اگه بدونی شاید دیوونه بشی اصلن برات قابل قبول نخواهد بود ولی واقعیت داره خیلی وحشتناکه ولی همونطور که گفتم برخلاف میلم !!! میل دارم که برم اونجا.

۲۶ مرداد ۱۳۸۶

درباره خیالبافی

خیال بافی خیلی خوب نیست بلکه خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوبه

مثلا من یه روز داشتم خیال می بافتم بعد مامانم اومد گفت چیکار می کنی گفتم خیال می بافم گفت

آهان پس حالا که داری اینکار و می کنی یه دونه نون هم بگیر و این شد که من الان به راحتی می تونم

خیار پوست بکنم چون از قدیم گفتن هر که با مش دی حسن در افتاد از کوچه بغلی ور افتاد و الی آخر به

هر حال. حتی!

۱۹ تیر ۱۳۸۶

شعر از خودم

دلم تنگه قد یه کوزه
چرا میشم من هی رفوزه!
چو دردی به درد آورد روزگار
قرار و مرار همرو بزار کنار
چو حیوانات دریایی و آبزی
دور کلاش قرمزی
بهایم خموشند و گویا بشر
زبان وی جدا کردس به شر
چو همواره گویی که مردم بدن
مبر زن که نامت چو شیرزن برن
تو کز محنت دیگران بی دلیل
بکوبی بر سر این شلیل!!!
مگر تو نداری عقل و هوش
که باشد تو را وصف موش!
خوشا آن که اسفندیار
بزد بر سر او همچو خیار
به ناگه به دور سرش
تو گویی که گنجشک می چرد
برو با بزرگتر بیا چو باد
که رستم بود نزدیک یافتاباد
چنان بر کشد نعره سهمگین
تو گویی که بمب اتم در زمین
غنی سازی آغاز کند چو باد
مگر سانتریفوژ ندیدی ای عماد
مزن بر سر ناتوان دست به زور
که موری بیش نیستی ای بلور
برو کار می کن مگو چیست کار
کروب و این حرفا که نشد ابتکار
مگر من چقدر وقت داشتمی
که اینجا نویسم شعر ماندگار
محمد نگو چون دلم تنگ بید
زنم زیر گریه چونان ابر بهار

اعتراض وارد نیست

آقا جان یکی اومده داد و بیداد و فحش و فحش کاری که چرا هر چی اینجا مینویسی توی سایت کلوب دات کام هم هست خوب بابا من که بیکار نیستم از صب تا شوب بشینم بنویسم که !!! میام یه چرنگ پرنگی اینجا مینویسم بعدش هم کپی می کنم اون ور که اونام ببینن دیگه چرا فحش میدی خوشت میاد من بهت بگم ... و ... نه خدایی خوشت میاد

بی عنوان

می گن مرغ یه پا داره ولی دروغ می گن چون من شتر هایی دیدم که در خواب پنبه دانه می خوردن تازه شما نمی تونی شتری پیدا کنی که دم هر خونه ای بگیره بخوابه
اصلا این مردم زده به سرشون اخه مگه میشه کسی به کسی اسب پیش کش کنه چه برسه که بخوای دندوناش رو بشمری اصلا مگه طرف بیکاره که بخواد این کار رو بکنه چرا وقتی چیزی رو نمی دونن هی به کار می برن هی می گن مال بد بیخ ریش صاحابشه اگه صاحبش ریش نداشت چی؟ اصلا مگه فیل جرات داره که یاد هندستون بکنه کدوم آدمی رو دیدید که هندونه رو زیر بغلش بگیره ، از محالاته
اصلا چرا ما ایرانیا تا یه چیزی میشه انرژی هسته ای رو که حق مسلم ماست می کشیم وسط؟ ها چرا؟ اصلا مگه دیگ میتونه با یه دیگ رو سیاه دیگه حرف بزنه !!! اگه در دیزی بازه این ربطی به حیای گربه بدبخت نداره صاحبش ... کرده درش رو باز گذاشته!!! چرا همه چی گرون شده ولی هنوز سفید قیمتش صد تومنه و سرخ و سفید هم سیصد تومنه ولی کسی که سبزه باشه هر قیمتی می ارزه؟؟؟ چرا وقتی که سر سبز زبان سرخ رو به باد میده هیش کس صداش در نمیاد ولی کافیه بگی بالای چشت ابرو ئه اون موقع خر بیار و باقالی بار کن ببر شهر بفروش کیلویی خدا تومن

۱۲ تیر ۱۳۸۶

سهمیه بندی بنزین

بنزین هواپیما نیز سهمیه بندی شد
هواپیماهای بویینگ روزی 4 لیتر
هواپیماهای توپولف چون توپول مپل هستن روزی 6 لیتر
هواپیماهای ایرباس روزی 3 لیتر باید به اداره بنزین و آتا اشغال های نفتی ارسال کنن
هواپیماهای فوکر هم به مقدار فراوان بنزین در اختیارشون هست تا خدای نکرده چپه نشن
هواپیماهای متفرقه نیز روزی 3 و نیم لیتر
چرخبال ها هم یه جوری باید بنزین خودشونو از هواپیماهای اطراف تهیه کنن

۲۲ خرداد ۱۳۸۶

درباره این بلاگ

هر روز خدا بهم ایمیل میزنن می گن باباجون چرا این بلاگت رو قشنگش نمی کنی همین طوری یه مشت نوشته رو ریختی اون وسط حیفه آخه!!! راستش من نه وقت دارم نه حوصله هر دوشون رفتن مسافرت دیگه هم بر نمی گردن ولی اگه شما یکیشو اضافه داری ممنون میشم درستش کنی برام
میدونم داری میگی چه پر رو!!! ولی

۲۰ خرداد ۱۳۸۶

غذاهای مورد علاقه م

ماکارونی کوبیده،
آبگوشت سرخ شده،
فسنجون تبریزی،
سوپ تربچه،
سالاد قرمه سبزی،
کدو نفتی،
دلمه خیار،
شیرابی سیردانگ،
برنج خام و لبو،
سالاد چکسلواکی،
پیتزا مخسوس،
ساندویچ عدس

برنامه های تلویزیونی که دوست دارم

حنا پسری که لوبیا نداشت،
سننتی پیتی و دوستان بی عقلش،
سندتوفان (باد)،
پلنگ لنگ دراز صورتی،
جنگ میان کوهستان و لینچان،
اخبار ساعت یک و سی و هفت دقیقه،
همه برنامه های مربوط به انرژی هسته ای حق مسلم ماست،
کلبه وحشت و خاله سوسکه،
تمام برنامه های شبکه یک و دو و سه و چهار و پنج و شیش بدون استثنا

اطلاعیه

اطلاعات اضافی من خیلی زیاد است لذا بدینوسیله به اطلاع دوستان میرساند که در صورت تمایل زیاد و اضافی به دریافت اطلاعات اضافی که اینجانبان بنا بر قانون مالیات بر درآمد اضافی که طبق اصل نود در وقت اضافه تنظیم شد و دارای بند های متعدد از جمله بند کفش و بند کیف می باشد و نیز تبصره های مختلفی به ان چسبانده شده است پس در صورت طرف مقابل سیلی نزنید که سد سیوند باعث سیلی خواهد شد که نه تنها پاسارگاد در اصفهان بلکه اهرام مصر در چین را نیز آب خواهد برد

ورزشهای مورد علاقه من

انجام حرکات سنگین در خواب بیند پنبه دانه!
واترپلو با کباب،
والیبال و سینه و رون،
اسکی روی لجن،
شنا و ماسه ها،
بدمینتون از نوع خوب،
شطرنج و سختی،
دو سه چار،
پینگ پونگ پانگ پنگ،
بیلیارد تومن،
هاکی کجا کی!،
کشتی یا بکشمت،
تکواندوسه فور پنج،
کاراته بسپار به من،
شمشیر کاکائو،
پرتاب دیسک و سی دی و دی وی دی و وب کم،
قایق دوانی و اسب رانی،
صخره پیمایی و راهنوردی،
چتربازی و دودره بازی،
تیراندازی و پرتاب خمپاره.

مرو با اون یکی

دل شده يک کاسه خون
به لبم داغ جنون
به کنارم تو بمون
مرو با ديگري
اومده ديوونه تو
به در خونه تو
مرو باديگري
چشم و دلم منتظره
آه من بي اثره
دوتا چشمام به دره
که تو پيدا بشي
دل ميگه باز گريه کنم
زغمت شکوه کنم
که تو رسوا بشي

from: Sandi

ملوس

من که ملوس گشتمي از نفس فرشتگان

تو که ملوس گشته اي از نفس فرشتگان


ما که ملوس گشته ايم از نفس فرشتگان

او که ملوس گشته است از نفس فرشتگان

کاش

کاش ميشد حداقل کلمه اول جواب سوالتو بشنوي

کاش کسي بود که باهاش حرف ميزدي و نصيحت يا سرزنشت نمي کرد

کاش مردم از اين راه حل هاي حکيمانه که همه بلدن بهم ديگه ارائه نمي دادن

کاش ورود به دنيا دست خودمون بود

کاش فوتبال نبود تا ملت به خاطر يه توپ خودشونو به در و ديوار بکوبن

کاش کاراي بي ارزش و مسخره وجود نداشت تا کسي اونو انجام بده

کاش انتخاب راه اينقدرام سخت نمي بود

کاش يا همه تو باغ بودن يا نبودن

کاش يا همه کنار گود بودنو مي گفتن لنگش کن ويا همه تو گود بودنو
هي نمي گفتن لنگش کن

کاش زمين گرد نبود و مي تونستي خودتو از لبه ش بندازي پايين

کاش اين سيب لعنتي به سمت پايين نمي افتاد تا يه عده خوش خيال بگن اين به خاطره علاقه به توئه نه جاذبه زمين

کاش ميتونستم يه مشتي بزنم رو زمين که همه مردم با جاه و جلالشون پونصد متر بپرن هوا

کاش اين حيووناي لعنتي توي جنگل يه جو عقل داشتن تا بهشون حسودي نمي کردم

کاش از سر کار که بر ميگشتم مجبور بودم بخوابم تا صبح

کاش ترافيک بيشتر از اين حرفا بود

کاش اين انرژي هسته اي مسخره وجود نداشت تا همه اونو حق مسلم بدونن

کاش ميشد کاش رو بکاري و تو بهار سبز بشه

کاش اين بلاگ وجود نداشت که الان من اينجا هي بنويسم کاش کاش کاش...

خیالبافی اپیزود دو

چند روزي رفته بودم مسافرت شب که خوابيده بودم صداي وز وز شنيدم و بيدار شدم ديدم

ااا دوتا آدم مسخره دارن بر و بر بهم نيگا مي کنن. بعد يکمي که خوب نگاه کردم ديدم آدم فضايي

هستن. بعد نا خود آگاه گفتم " بازم تو داروگر!!!" يه دفعه يکيشون که بيشتر به بابابرقي شباهت داشت

عصب دواني شد و با يه چيزي کوبيد تو مغزم. احمقه بي شعور انگار که داشت پشه ميکشت همچين زد که

بيهوش شدم. وقتي که با هوش شدم ديدم توي يه اتاقيم که همه جاش و همه چيش سفيده يه دفعه ياد اون

شعر قديمي که ميگه "سفيد سفيد صد تومن، سرخ و سفيد سيصد تومن، حالا که رسيد به سبزه

هر چي بگي مي ارزه" افتادم بعد خوشحال شدم که سبزه هستم و مثه اين آدم فضايي ها آجري رنگ نيستم.

به هر حال با سختي از رو تخت بلند شدم و رفتم يه دوري بزنم وقتي به دم در رسيدم انتظار داشتم که در خودش

واشه آخه هر چي باشه اون آدم فضاييها امکاناتشون بيشتره ولي خاک تو سرشون، يه چيزي به عنوان دستگيره

داشت ولي به سکان کشتي بيشتر شباهت داشت سه بار اونو چرخوندم تا يه صداي کوچولوي "تق" کرد و در واشد.

رفتم توي کوريدور ، يه راهروي دراز بود فکر کنم از خيابون وليعصر هم طولاني تر بود. خلاصه يکم که رفتم جلو

يکي از اون مسخره ها جلوم سبز شد بعد برگشت و گفت "مي خو سه لي نه ها" گفتم خفه شو ببينم

عين آدم حرف بزن ببينم چي ميگي ؟ بعد دو باره برگشت و گفت "کجا داري ميري؟" چون دوتا دهن داشت

دوباره برگشت که با اون يکي دهنش حرف بزنه و البته جمله بالا رو با علامت سوالش گفت. منم بهش گفتم

" چي وو سيو نا کوله" يه دفعه قاطي کرد و گفت خفه شو ببينم عين آدم حرف بزن ببينم چي ميگي، بعد منم

گفتم (البته بدونه اينکه برگردم) "تو رو سننه؟" البته علامت سوالشو هم گفتم چون اونا خنگن نمي فهمن جمله

سواليه يا خبري يا پرسشي. تا اينو گفتم اينقدر عصباني شد که از عصبانيت مرد. ياد جمله معروف افتادم که

ميگه "آمريکا از دست ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير" به هر حال هر چي توي اون سفينه گشتم

ديگه آدم فضايي نديدم بعدا فهميدم که اگه يکيشون بميره بقيه هم باهاش مي ميرن.

خیالبافی اپیزود یک

يه بار خيلي وقت پيشا دلم بارون خواست به خاطر همين به فکر
افتادم که کاري کنم بارون بياد و بعد از چند ساعت بارون شديد گرفت چون دو ساعت طول کشید که با هواپیما برسم شمال و رفتم اونجا چون شنيده
بودم که داره بارون مياد اون موقع من خيلي قدرتمند بودم مي تونستم هزار نفر رو در جا
بکشم اما اينکار رو نمي کردم چون هر چي گشتم چنين بمبي رو که هزار نفر رو در جا بکشه
پيدا نمي کردم به علاوه اینکه هزار نفر یک جا جا نمی شه ولي به جاش هر چند وقت يه بار مي رفتم فضا ، منظورم فضاي سبزه، خيلي لذت
بخش بود مخصوصا وقتي که يه توپ اونورا پيدا ميشد که باهاش بازي کني يه بار که
داشتم با يکي فوتبال بازي مي کردم سرم خورد به تير دروازه و بيهوش شدم افتادم زمين
وقتي بهوش اومدم ديدم که از جلوي چشمام چراغا يکي يکي رد ميشن بعد فهميدم روي تخت

خوابيدم و دارن منو توي راهروي بيمارستان مي برن بعد بردنم توي يه اتاق من بلند شدم

گفتم حالم خوبه ولي هيچ کس گوش نمي کرد آخه هيچ کس نبود که بشنوه به خاطره
همين فرار رو بر قرار ترجيح دادم چون قراره مهمي داشتم اينقدر مهم بود که آينده دنيا به
اون بستگي داشت ميدونيد دنيا کيه؟ دنيا يه دختري بود که نياز به کليه داشت
و منم کليه مراحل رو براي خريد کليه پشت سر گذاشته بودم منظورم پوليه که زير بالشت
گذاشته بودم ولي وقتي اومدم پولو بردارم ديدم اي داد بيداد جا تره و بچه نيست يکم
که دور رو برمو گشتم ديدم بچه توي کالسکشه و حتما فهميديد چرا جاش تر بوده چون بارون
زياد اومده بوده و بچه عقلش رسيده بود که خودشو از زير بارون بکشه کنار به نظر من عقل
بچه ها از بزرگتراشون بيشتره ولي بيچاره ها کسي بهشون اهميت نميده چون اگه
اهميت ميدادن اون موقع الان همه جا پر از اسباب بازي بود

شعر

من که تنهايم و عاشق چه سبب
تو که تنهايي و عاشق چه سبب
من که عاشقمو تنها چه سبب
تو که عاشقيو تنها باز چه سبب

در اين بيوت (بيت ها) از صنعت عوض به در استفاده کردم

فیلم سیصد

اي که ساختي فيلم سيصد را
برو و ببين سد سيوند را
وقتي که افتتاح گرديد آن سد
پاسارگاد با جاش خراب شود صد در صد
آنگاه بفهمي و حالي گردي
که سيوند بهتر است يا سيصد

روز تولدم مبارک

اي که روز تولدت بيامد در حلول
اين همه شادی و شعر و سرور
روز من روز شما هم باشد نيز
بهتر از اين روز کي ديدست زود باش بريز
گويند انيشتين و اقليدس هم در اين زمان
امدند دنيا با من همزمان
بهترين مردان دنيا امدند در ماه من
بهتر از انها نباشد اندر زمن
کيست جز تو بهتر هان کيست
هيش کس قدر تو نداند اي عزيز
قربون شکل ماهت برم من يک نفر
خيلي چاکريم باور کن اي همسفر
کدامين روز بهتر زين روز بود
گر بود قطعا بهتر از اين نبود
جز تو کي باشد بهتر ز دنيا و اخرت
گرچه کيک تولد نباشد در برت
اي محمد از تو خارها گل ميشون
تا به کي ماني تنها اندر چمن

یه جوک مسخره

یه روز یه ترکه با یه لره با رشتیه با یه اصفهانیه با یه تبریزی

با یه تهرونیه با یه یزدی با یه کرمونیه با یه شیرازیه با یه افغانی

با یه چینی با یه ژاپنی با یه هندی با یه عرب با یه ابادانی

با یه روسی با یه امریکایی با یه کرجی با یه اردبیلی با یه

انگلیسی با یه مشهدی با یه قمی با یه اراکی با یه کرد با یه فرانسوی

با یه ایتالیایی با یه کره ای با یه استرالیایی با یه برزیلی با یه قبرسی

با یه السالوادوری با یه المانی با یه اسپانیایی با یه

مازندرانی با یه عراقی با یه تایوانی با یه کانادایی با یه افریقایی

با یه اسکیمو با یه اراکی با یه کاشونی با یه ایرلندی با یه

یو گوسلاو با یه سریلانکایی با یه نیوزلندی با یه کلمبیایی با یه نروژی

با یه سومالیایی با یه ماداگاسکاری با یه جنوبی با یه بابلی

با یه آملی با یه نیشابوری با یه کازرونی با یه خرم آبادی با یه کرمانشاهی

با هم دعواشون میشه و همه جارو به گند می کشونن بعد کره زمین

نصف میشه خیال هممون راحت میشه

درباره رعایت حجاب

در بعضي کتب روسي که به زبان فارسي دري وري نوشته شده بودن امده که از اون موقع که

کوروش کبير به خارج حمله کرد و خارج رو تحت سلطه خودش در اورد به اونا اجازه داد که بدحجابيشون رو ادامه بدن

و بهشون گير شيش پيچ نداد ولي در کتيبه هايي که به خط ميخ طويله اي در درياي سومر پيدا شده قسمتي از ان

در باره حجاب مي باشد که به نقل از خشايار شا نوشته بوده: "ببين آقاجون من ، حجاب لازمه مگه نه غلام!!"

و اين جمله قرار بود در سردر سازمان ملل کل يونسکو هاي جهان نصب بشه ولي چون خارجيها نميدونستن غلام

يعني چي و معمولا خارجيها هيچي نوفهمن به خاطر همين اون رو نصب نکردن و چون فکر مي کردن عبارت

"نه غلام" باعث ميشه فعل معکوس بشه اون رو اينطوري ترجمه کردن که:

"ماي بي بي حجاب نياز نيست راحت باش"

و همين شد که خارجي ها بي حجاب شدن و ما به اونا تهاجم فرهنگي از نوع فرنگي کرديم و پدرشونو در آورديم و

الان اونا تا زير ابرو تو گل و گند و لجن غوطه ور هستن و ما در بالاي آنها يعني بر روي اون گل و لجن ها قدم ميزنيم

و هر روز بهتر از ديروز با ايران رادياتور

و حالا مبارزه با بد حجابی عرض کنم که براي رفع مشکل بدحجابي نبايد با زور و ارشاد و نمي دونم توضيح و

اين مسخره بازيها اقدام کرد

بايد راه هاي اصولي رو در نظر گرفت. مثلا پاچه شلوار!!! خوب اگر ما بتونيم پول نفت رو به طور مناسب

بين مردم تقسيم کنيم خوب مردم ديگه براي يک سانت و دو سانت اينقدر صرفه جويي نمي کنن چرا بايد

خانوما به جاي روسري با شال بيان؟؟؟ خوب اين نشون دهنده اينه که فشار خون زنان در اين کشور زياده و

در نتيجه خيلي زود گرمشون ميشه و مجبورن موهاشون و بيارن بيرون بايد از پزشکان متخصص کشور

استفاده بشه تا در رفع مشکل گرمايي بودن خانوما کاري انجام بشه و حتا من شنيدم قرص هايي هست

که اگه بخورن حتا توي چله تابستون طرف سردش ميشه. اصلن به جاي اين کارا در سطح شهر تهران مي تونن

کولرهاي گازي بسيار بزرگ نصب کنن تا شهر خنک بشه و مردم مجبور نباشن استين کوتاه بپوشن و

بدحجابي انجام بدن و چرا ما به جاي واردات لاک ناخن سعي نمي کنيم حنا رو روش تبليغات کنيم که يه چيز

سنتي يه و در ضمن تا ماه ها اثرش ميمونه. در مورد ماتيک لب واقعا نظري ندارم فقط ميدونم اگه

شيرين باشه خوبه ولي در مورد کفشهاي پاشنه خيلي بلند و نيز کفشهايي که شيش متر از خود

طرف جلوتره من موافقم بايد بشدت مبارزه بشه تا اخرين قطره خون مرگ بر آمريکا مرگ بر آمريکا مرگ بر

اسراييل و دار و دستش مرگ بر منافقين و صدام ذليل شده مرگ بر القاعده و بن شقايق و بن لادن و غيره

اشعار بی در و پیکر

به دريا بنگرم صحراته بينم به صحرا بنگرم درياته بينم

تونا bud هر که دانا bud
ز دانش دل پير برنا bud

الا اي خسرو رضايي سبزواري
تا کي به تمناي وصال حافظا بده جامي

تو کز محنت ديگران بي غمي
بشين و برو رشت

من اگر بي خردم تو را چه حاصل
زين طوطي شيرين گفتار درس بياموز خنگول!

دو کس را غيبت نتوان کرد
شاگرد تنبل و مبصر کلاس

هر که نان از عمل خويش خورد
بستگي به نوع نانش دارد

مشو غره به حسن گفتار خويش
که روزي در افتي به پايش چو مور

بسي رنج بردم در اين 29 سال سي(ب)
به ناگه يکي ظرف دو روز زيراب ما زد

بهايم خموشند و گويا بشر
آنها را خاموش کرده است

لب لعلت چون سرو چنار
همچون بامدادان در رهند

بخور تا تواني به بازوي خويش
و گرنه ز بازوي ديگران همي بخوري کتک

من نه آنم که رستم بود اسفنديار
وگرنه زال را گو که سيمرغ همي بر نگذرد

نا برده رنج گنج ميسر نمي شود
مزد آن گرفت که کار نکرد الا به دروغ

اي که از کوچه معشوقه ما مي گذري
زنگشونو بزن و فرار کن تا دلم خنک شه

خوشا آنان که دايم در نمازند
منظورم نماز جمعه نيست چون فقط جمعه هاست

اي پادشه خوبان
داد نزن از غم که سر ما برفت

دل بي تو به راه آيد
وقت است که بگيري و بخوابي

من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم
اين تو خود بودي که دماقت عمل نمودي

هر که بامش دي حسن درافتاد
ور افتاد


اي کاروان آهسته ران
مگر عقب سرت گذاشتن
هر چي که با خود داشتم
افتاد وسط جاده

تو خوبي مي کن و در دجله انداز
منم از اون ور ميرم برش مي دارم

اي نسيم سحري سر خوش
اين انتن ما را با خود نبر از کوچه ها

چو رستم بديدي سر اسفنديار به ناگه پريدي چو آهوي ناز
ز رستم بعيدست زين کار خفن که ز ين بدترش نيايد به سر

امريکا آمريکا رنگ به ني رنگ تو چرا ما را رنگ مي کني تو

ز دست و ديده و دل هر سه فرياد که دل با دست زند بر ديده چون باد

اگر دل دل بنوم دلبر کدامست
اگر دلبر بنوم دل را چه نامست
دل و دلبر بهم آميخته بينم
ندونم دل که و دلبر کدامست

سال نو

اي که سال نو بيامد اندر زمين
چه فرقي مي کند سال نو با سال قديم

چو انرژي هسته اي بود حق ما
چه غمي داريم گر آمريکا خراب گردد بر روي ما

برو کار مي کن به جاي تنبلي
نه اينکه عيد را کلهم تعطيل کني

من بسي رنج بردم در اين 29 سال سي(ب)
از دست اين عيد و تعطيليهاي عجيب

من که در سال نو چشمم آبي نخورد
از شما را من نميدانم چقدر آب مي بخورد

کاش اين انرژي مي نبود حق مسلم کاش
تا دگر حقهاي مسلم بود now اندر تلاش

سالهاست که مبارک گوييم اين عيد را
هر سال بدتر از سال دگر گردد اين بلا

اي خدا عجب بدبختي گير کرد يم ما
از دست اين امريکا و کشورهاي دور ما

کي خارجيها خواهند که آدم مي شوند
دست بردارند از اين قانون مندي و مسخره بازيها

هان چرا مي نگردند همچو ما ايرانيها
بي قانوني هم عالمي دارد به جان شما

هان بس است اي محمد بهتر مي شود
مر نگويي از محمد خار ها گل ميشود؟

۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۶

لعنت نامه

وقتي اعصابتون بهم ميريزه اين لعنت نامه کمک مي کنه تا دلتون خنک شه :

لعنت به اين اينترنت و اونترنت و مودم و خط تلفن و آي دي و چت و اين باکس و اون باکس و

اينترنب اکسپلورر و فاير فاکس و پسورد و گوگل و ياهو و قبض تلفن و پيام خصوصي و آلبوم تصاوير

و دکمه ارسال و دکمه انصراف و همه گزينه ها اعم از ويرايش فایل تا ارسال تصوير

و تمام تبليغات درون اينترنت و اونترنت و حتي ولوم صداي کامپيوتر و دکمه استارت و دسکتاپ با

تمام آيکوناش و با الاخص گزينه هاي شات داون و لاگ آف و همه اجزاي سخت افزاري و نرم افزاري

درون کامپيوتر حتي کيس و درب آن و سي دي رام و دکمه اجکت سي دي رام و لعنت به لنز

سي دي رام و خود سي دي و همه دي وي دي ها و حتي اون چراغ هارد که چشمک مي زنه

و بعلاوه آنتي ويروس و آنتي اسپاي و آنتي کوفت و همه جاه و جلالشون و لعنت به

فولدر هاي ویندوز و مای داکیومنت و گزينه هاي مای کامپيوتر و لعنت به سطل اشغال و حتي

رايت کليک و لعنت به کيبورد که معلوم نيست کي بردتش!!! و لعنت به چراغ هاي روي کيبورد و

موس و مانيتور و دکمه تنظيمات مانيتور و اسپيکر اعم از اون گنده هه و اون دوتا کوچيکه و تمام

سيم هايي که اون پشت بهم گره خوردن و تمام برچسب هايي که الان روي مانيتورم دارم ميبينم

و دکمه هاي مي ني مايز و ماکسيمايز و منو هاي فايل و اديت و ويو و هلپ که هر جا ميري

ميبينيشون و لعنت به همه انواع تصاوير اعم از ای وی آی و گیف و همه پسوندهای مسخرشون و لعنت به

دکمه استارت و لعنت به اين پيغام مسخره که هي ميگه درايو پر شده و

لعنت به هر چي گزينه دیلیت و تمام نیوفولدر ها و همه فايل ها با همه پسوند هاشون و

لعنت به صفحه اول سایتها و کليه لينکهاي داخل اون و هر چي دانلود و آپلود و همه ادرسهاي اينترنتي

و اونترنتي و دکمه جستجو و ديکشنري بابيلون و اون ساعت که اون گوشه داره وقت رو نشون ميده و

حتي کلمه پی ام بغل ساعت و تک تک پيکسلهاي روي مانيتور از هر رنگي و حتي اسکرول بارها و

ماشين حساب توي ويندوز و تمام گزينه هاي کنترل پنل و اون سيمي که اين لعنتي رو به برق

وصل کرده با کليه سيمهاي برق توي کوچه و تمام تيرهاي برق و لامپهاي مهتابي و

تمام سرپيچ ها و سر سيم ها و صندلي که روش نشستم به همراه دستش و چرخهاي زيرش و کليه ميزها

چه مخصوص کامپيوتر چه مخصوص چيز ديگه و همه کشوهاي توي ميزا و صدا قل قل آب جوش و

کتري و درش و بخاري که ازش بلند ميشه و دمپايي و کفشهاي کتاني و بندهاشون و پاشنه و فلزي که از توش

بند عبور مي کنه و سيم آنتن و ريموت کنترل تلويزيون که هر وقت مي خواي کار نميکنه و هر وقت نمي خواي

کار ميکنه و نيز باطري داخلش و هر دو تا قطب مثبت و منفي و اون ماده سياه رنگ توش و لعنت به کيف و ساک و

بندهاشون و زيپهاي مسخرشون که زود خراب ميشن و بنداشون که زودي در ميرن و تمام انواع ماشين ها

از پرايد و پرايدو گرفته تا وانت و ژيان و موتور و دوچرخه هاي دنده اي و غير دنده اي و زنجير رکابشون و بوق بيخود و

نيز برف پاک کن و آب پاش ماشين که وقتي فشارش ميدي شيشه ماشين پشت سرتو خيس مي کنه و اون آنتن راديوي

ماشين که عين برج ميلاد زده بيرون و هر کي ببينه از روي حسودي مي شکنتش و سي دي چنجرهاي ماشين

که ملت ميذارن و صداشو تا آخر زياد مي کنن و تو فقط صداي تيس تيس رو ميشنوي و لعنت به دزدگير و

صداي مسخرش که اينقدر عادي شده که همه فکر مي کنن صاحب ماشين داره باهاش ور ميره نه دزد و

لعنت به ترمز اي بي اس و تمام اجزاي داخلش که هر روز تبليغ مي کنن و لاستيک ماشين و باد توش و

ترمز دستي و کمربند ايمني که بايد خودت با يک دست نگهش داري و آرم طرح ترافيک که همه دارن ولي تو نداري

و شماره هاي زوج و فرد هر دوشون که چشم همه پليس هارو بهشون حساس کرده و تمام پلاکهاي

جديد و قديم و حرف وسطشون و دو رقم سمت چپ و سه رقتم سمت راستشون و کليه چراغهايي که اون پلاک

رو روشن کرده و چراغ هاي ترمز و دنده عقب ماشينا که ملت ميان رنگاشونو عوض مي کنن فکر مي کنن

اوني که چراغ ترمز رو قرمز گذاشته حاليش نبوده و ميان رنگشو سفيد مي کنن و همينطور لعنت به تمام خطوط

عابر پياده که هيچ عابري ازش رد نميشه مگر اينکه سرتاسر خيابون رو با نرده هاي آهني بسته باشن و همينطور

همون نرده هاي آهني که لاش رو باز مي ذارن بعضي ها که دوست ندارن از خط کشي عبور کنن از اونجا رد بشن

و کليه چراغ قرمز و سبز و زرد اعم از چشمک زن و ثابت و همه پل هاي عابر پياده که فقط در صورت

داشتن پله برقي مورد استفاده واقع ميشن و نيز همون پله برقي ها که هميشه خاموشه و وقتي هم روشنه باز مردم روش

راه ميرن و تمام چهارراه ها که چند دقيقه قبل ازاينکه چراغش سبز بشه ماشينا حرکت مي کنن

و بعد چند دقيقه که چراغش قرمز شده ماشينا از حرکت وا ميسن و همه مسير ها ي تاکسي که بايد ببيني مسير

تاکسي به مسيرت مي خوره بعد سوار شي و تمام سطلهاي آشغال که کنارشون اشغال ريخته و لعنت به هر چي اتم که

باهاش انرژي هسته اي توليد مي کنن و حتي اون هسته ش و تمامي سد ها که باعث خراب شدن

تخت جمشيد توي يزد و پاسارگاد توي اصفهان ميشن و همه راه آهن هايي که از وسط نقش رستم مي گذرند و اونو

دو قسمت مي کنن و لعنت به هر چي پژو که موتورش آتيش مي گيره اعم از آر دي و روآ و چه با کولر چه بي کولر

و لعنت به ديش و هر چي سيم که بهش وصله بعلاوه ال ان بي و اون سنگي که روش ميذارن که باد نندازتش و هيچ

فاييده هم نداره و لعنت به سيب و خيار و کرم و پشه و هلو و انگور و قالي و خودکار و پنير پيتزا و کيک و عدس و نخود و

قاشق و چنگال و روغن چرخ خياطي و آب اکسيژنه و پرز لباس و اسپري خوشبو کننده و قيمت روي جعبه و صداي يخچال و

بز زنگوله پا و کف صابون و جالباسي و پريزتلفن و کانال کولز و حياط پشتي و تسمه موتور و کليد کمد و آيينه و حوله و

فرودگاه مهرآباد و باند پروازش و انباري و در پشت بوم و کيسه زباله و

لعنت به خود لعنت و تک تک حروفش همراه با اعرابش و نقطه هاش و نقطه آخر جمله