۲۲ خرداد ۱۳۸۶

درباره این بلاگ

هر روز خدا بهم ایمیل میزنن می گن باباجون چرا این بلاگت رو قشنگش نمی کنی همین طوری یه مشت نوشته رو ریختی اون وسط حیفه آخه!!! راستش من نه وقت دارم نه حوصله هر دوشون رفتن مسافرت دیگه هم بر نمی گردن ولی اگه شما یکیشو اضافه داری ممنون میشم درستش کنی برام
میدونم داری میگی چه پر رو!!! ولی

۲۰ خرداد ۱۳۸۶

غذاهای مورد علاقه م

ماکارونی کوبیده،
آبگوشت سرخ شده،
فسنجون تبریزی،
سوپ تربچه،
سالاد قرمه سبزی،
کدو نفتی،
دلمه خیار،
شیرابی سیردانگ،
برنج خام و لبو،
سالاد چکسلواکی،
پیتزا مخسوس،
ساندویچ عدس

برنامه های تلویزیونی که دوست دارم

حنا پسری که لوبیا نداشت،
سننتی پیتی و دوستان بی عقلش،
سندتوفان (باد)،
پلنگ لنگ دراز صورتی،
جنگ میان کوهستان و لینچان،
اخبار ساعت یک و سی و هفت دقیقه،
همه برنامه های مربوط به انرژی هسته ای حق مسلم ماست،
کلبه وحشت و خاله سوسکه،
تمام برنامه های شبکه یک و دو و سه و چهار و پنج و شیش بدون استثنا

اطلاعیه

اطلاعات اضافی من خیلی زیاد است لذا بدینوسیله به اطلاع دوستان میرساند که در صورت تمایل زیاد و اضافی به دریافت اطلاعات اضافی که اینجانبان بنا بر قانون مالیات بر درآمد اضافی که طبق اصل نود در وقت اضافه تنظیم شد و دارای بند های متعدد از جمله بند کفش و بند کیف می باشد و نیز تبصره های مختلفی به ان چسبانده شده است پس در صورت طرف مقابل سیلی نزنید که سد سیوند باعث سیلی خواهد شد که نه تنها پاسارگاد در اصفهان بلکه اهرام مصر در چین را نیز آب خواهد برد

ورزشهای مورد علاقه من

انجام حرکات سنگین در خواب بیند پنبه دانه!
واترپلو با کباب،
والیبال و سینه و رون،
اسکی روی لجن،
شنا و ماسه ها،
بدمینتون از نوع خوب،
شطرنج و سختی،
دو سه چار،
پینگ پونگ پانگ پنگ،
بیلیارد تومن،
هاکی کجا کی!،
کشتی یا بکشمت،
تکواندوسه فور پنج،
کاراته بسپار به من،
شمشیر کاکائو،
پرتاب دیسک و سی دی و دی وی دی و وب کم،
قایق دوانی و اسب رانی،
صخره پیمایی و راهنوردی،
چتربازی و دودره بازی،
تیراندازی و پرتاب خمپاره.

مرو با اون یکی

دل شده يک کاسه خون
به لبم داغ جنون
به کنارم تو بمون
مرو با ديگري
اومده ديوونه تو
به در خونه تو
مرو باديگري
چشم و دلم منتظره
آه من بي اثره
دوتا چشمام به دره
که تو پيدا بشي
دل ميگه باز گريه کنم
زغمت شکوه کنم
که تو رسوا بشي

from: Sandi

ملوس

من که ملوس گشتمي از نفس فرشتگان

تو که ملوس گشته اي از نفس فرشتگان


ما که ملوس گشته ايم از نفس فرشتگان

او که ملوس گشته است از نفس فرشتگان

کاش

کاش ميشد حداقل کلمه اول جواب سوالتو بشنوي

کاش کسي بود که باهاش حرف ميزدي و نصيحت يا سرزنشت نمي کرد

کاش مردم از اين راه حل هاي حکيمانه که همه بلدن بهم ديگه ارائه نمي دادن

کاش ورود به دنيا دست خودمون بود

کاش فوتبال نبود تا ملت به خاطر يه توپ خودشونو به در و ديوار بکوبن

کاش کاراي بي ارزش و مسخره وجود نداشت تا کسي اونو انجام بده

کاش انتخاب راه اينقدرام سخت نمي بود

کاش يا همه تو باغ بودن يا نبودن

کاش يا همه کنار گود بودنو مي گفتن لنگش کن ويا همه تو گود بودنو
هي نمي گفتن لنگش کن

کاش زمين گرد نبود و مي تونستي خودتو از لبه ش بندازي پايين

کاش اين سيب لعنتي به سمت پايين نمي افتاد تا يه عده خوش خيال بگن اين به خاطره علاقه به توئه نه جاذبه زمين

کاش ميتونستم يه مشتي بزنم رو زمين که همه مردم با جاه و جلالشون پونصد متر بپرن هوا

کاش اين حيووناي لعنتي توي جنگل يه جو عقل داشتن تا بهشون حسودي نمي کردم

کاش از سر کار که بر ميگشتم مجبور بودم بخوابم تا صبح

کاش ترافيک بيشتر از اين حرفا بود

کاش اين انرژي هسته اي مسخره وجود نداشت تا همه اونو حق مسلم بدونن

کاش ميشد کاش رو بکاري و تو بهار سبز بشه

کاش اين بلاگ وجود نداشت که الان من اينجا هي بنويسم کاش کاش کاش...

خیالبافی اپیزود دو

چند روزي رفته بودم مسافرت شب که خوابيده بودم صداي وز وز شنيدم و بيدار شدم ديدم

ااا دوتا آدم مسخره دارن بر و بر بهم نيگا مي کنن. بعد يکمي که خوب نگاه کردم ديدم آدم فضايي

هستن. بعد نا خود آگاه گفتم " بازم تو داروگر!!!" يه دفعه يکيشون که بيشتر به بابابرقي شباهت داشت

عصب دواني شد و با يه چيزي کوبيد تو مغزم. احمقه بي شعور انگار که داشت پشه ميکشت همچين زد که

بيهوش شدم. وقتي که با هوش شدم ديدم توي يه اتاقيم که همه جاش و همه چيش سفيده يه دفعه ياد اون

شعر قديمي که ميگه "سفيد سفيد صد تومن، سرخ و سفيد سيصد تومن، حالا که رسيد به سبزه

هر چي بگي مي ارزه" افتادم بعد خوشحال شدم که سبزه هستم و مثه اين آدم فضايي ها آجري رنگ نيستم.

به هر حال با سختي از رو تخت بلند شدم و رفتم يه دوري بزنم وقتي به دم در رسيدم انتظار داشتم که در خودش

واشه آخه هر چي باشه اون آدم فضاييها امکاناتشون بيشتره ولي خاک تو سرشون، يه چيزي به عنوان دستگيره

داشت ولي به سکان کشتي بيشتر شباهت داشت سه بار اونو چرخوندم تا يه صداي کوچولوي "تق" کرد و در واشد.

رفتم توي کوريدور ، يه راهروي دراز بود فکر کنم از خيابون وليعصر هم طولاني تر بود. خلاصه يکم که رفتم جلو

يکي از اون مسخره ها جلوم سبز شد بعد برگشت و گفت "مي خو سه لي نه ها" گفتم خفه شو ببينم

عين آدم حرف بزن ببينم چي ميگي ؟ بعد دو باره برگشت و گفت "کجا داري ميري؟" چون دوتا دهن داشت

دوباره برگشت که با اون يکي دهنش حرف بزنه و البته جمله بالا رو با علامت سوالش گفت. منم بهش گفتم

" چي وو سيو نا کوله" يه دفعه قاطي کرد و گفت خفه شو ببينم عين آدم حرف بزن ببينم چي ميگي، بعد منم

گفتم (البته بدونه اينکه برگردم) "تو رو سننه؟" البته علامت سوالشو هم گفتم چون اونا خنگن نمي فهمن جمله

سواليه يا خبري يا پرسشي. تا اينو گفتم اينقدر عصباني شد که از عصبانيت مرد. ياد جمله معروف افتادم که

ميگه "آمريکا از دست ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير" به هر حال هر چي توي اون سفينه گشتم

ديگه آدم فضايي نديدم بعدا فهميدم که اگه يکيشون بميره بقيه هم باهاش مي ميرن.

خیالبافی اپیزود یک

يه بار خيلي وقت پيشا دلم بارون خواست به خاطر همين به فکر
افتادم که کاري کنم بارون بياد و بعد از چند ساعت بارون شديد گرفت چون دو ساعت طول کشید که با هواپیما برسم شمال و رفتم اونجا چون شنيده
بودم که داره بارون مياد اون موقع من خيلي قدرتمند بودم مي تونستم هزار نفر رو در جا
بکشم اما اينکار رو نمي کردم چون هر چي گشتم چنين بمبي رو که هزار نفر رو در جا بکشه
پيدا نمي کردم به علاوه اینکه هزار نفر یک جا جا نمی شه ولي به جاش هر چند وقت يه بار مي رفتم فضا ، منظورم فضاي سبزه، خيلي لذت
بخش بود مخصوصا وقتي که يه توپ اونورا پيدا ميشد که باهاش بازي کني يه بار که
داشتم با يکي فوتبال بازي مي کردم سرم خورد به تير دروازه و بيهوش شدم افتادم زمين
وقتي بهوش اومدم ديدم که از جلوي چشمام چراغا يکي يکي رد ميشن بعد فهميدم روي تخت

خوابيدم و دارن منو توي راهروي بيمارستان مي برن بعد بردنم توي يه اتاق من بلند شدم

گفتم حالم خوبه ولي هيچ کس گوش نمي کرد آخه هيچ کس نبود که بشنوه به خاطره
همين فرار رو بر قرار ترجيح دادم چون قراره مهمي داشتم اينقدر مهم بود که آينده دنيا به
اون بستگي داشت ميدونيد دنيا کيه؟ دنيا يه دختري بود که نياز به کليه داشت
و منم کليه مراحل رو براي خريد کليه پشت سر گذاشته بودم منظورم پوليه که زير بالشت
گذاشته بودم ولي وقتي اومدم پولو بردارم ديدم اي داد بيداد جا تره و بچه نيست يکم
که دور رو برمو گشتم ديدم بچه توي کالسکشه و حتما فهميديد چرا جاش تر بوده چون بارون
زياد اومده بوده و بچه عقلش رسيده بود که خودشو از زير بارون بکشه کنار به نظر من عقل
بچه ها از بزرگتراشون بيشتره ولي بيچاره ها کسي بهشون اهميت نميده چون اگه
اهميت ميدادن اون موقع الان همه جا پر از اسباب بازي بود

شعر

من که تنهايم و عاشق چه سبب
تو که تنهايي و عاشق چه سبب
من که عاشقمو تنها چه سبب
تو که عاشقيو تنها باز چه سبب

در اين بيوت (بيت ها) از صنعت عوض به در استفاده کردم

فیلم سیصد

اي که ساختي فيلم سيصد را
برو و ببين سد سيوند را
وقتي که افتتاح گرديد آن سد
پاسارگاد با جاش خراب شود صد در صد
آنگاه بفهمي و حالي گردي
که سيوند بهتر است يا سيصد

روز تولدم مبارک

اي که روز تولدت بيامد در حلول
اين همه شادی و شعر و سرور
روز من روز شما هم باشد نيز
بهتر از اين روز کي ديدست زود باش بريز
گويند انيشتين و اقليدس هم در اين زمان
امدند دنيا با من همزمان
بهترين مردان دنيا امدند در ماه من
بهتر از انها نباشد اندر زمن
کيست جز تو بهتر هان کيست
هيش کس قدر تو نداند اي عزيز
قربون شکل ماهت برم من يک نفر
خيلي چاکريم باور کن اي همسفر
کدامين روز بهتر زين روز بود
گر بود قطعا بهتر از اين نبود
جز تو کي باشد بهتر ز دنيا و اخرت
گرچه کيک تولد نباشد در برت
اي محمد از تو خارها گل ميشون
تا به کي ماني تنها اندر چمن

یه جوک مسخره

یه روز یه ترکه با یه لره با رشتیه با یه اصفهانیه با یه تبریزی

با یه تهرونیه با یه یزدی با یه کرمونیه با یه شیرازیه با یه افغانی

با یه چینی با یه ژاپنی با یه هندی با یه عرب با یه ابادانی

با یه روسی با یه امریکایی با یه کرجی با یه اردبیلی با یه

انگلیسی با یه مشهدی با یه قمی با یه اراکی با یه کرد با یه فرانسوی

با یه ایتالیایی با یه کره ای با یه استرالیایی با یه برزیلی با یه قبرسی

با یه السالوادوری با یه المانی با یه اسپانیایی با یه

مازندرانی با یه عراقی با یه تایوانی با یه کانادایی با یه افریقایی

با یه اسکیمو با یه اراکی با یه کاشونی با یه ایرلندی با یه

یو گوسلاو با یه سریلانکایی با یه نیوزلندی با یه کلمبیایی با یه نروژی

با یه سومالیایی با یه ماداگاسکاری با یه جنوبی با یه بابلی

با یه آملی با یه نیشابوری با یه کازرونی با یه خرم آبادی با یه کرمانشاهی

با هم دعواشون میشه و همه جارو به گند می کشونن بعد کره زمین

نصف میشه خیال هممون راحت میشه

درباره رعایت حجاب

در بعضي کتب روسي که به زبان فارسي دري وري نوشته شده بودن امده که از اون موقع که

کوروش کبير به خارج حمله کرد و خارج رو تحت سلطه خودش در اورد به اونا اجازه داد که بدحجابيشون رو ادامه بدن

و بهشون گير شيش پيچ نداد ولي در کتيبه هايي که به خط ميخ طويله اي در درياي سومر پيدا شده قسمتي از ان

در باره حجاب مي باشد که به نقل از خشايار شا نوشته بوده: "ببين آقاجون من ، حجاب لازمه مگه نه غلام!!"

و اين جمله قرار بود در سردر سازمان ملل کل يونسکو هاي جهان نصب بشه ولي چون خارجيها نميدونستن غلام

يعني چي و معمولا خارجيها هيچي نوفهمن به خاطر همين اون رو نصب نکردن و چون فکر مي کردن عبارت

"نه غلام" باعث ميشه فعل معکوس بشه اون رو اينطوري ترجمه کردن که:

"ماي بي بي حجاب نياز نيست راحت باش"

و همين شد که خارجي ها بي حجاب شدن و ما به اونا تهاجم فرهنگي از نوع فرنگي کرديم و پدرشونو در آورديم و

الان اونا تا زير ابرو تو گل و گند و لجن غوطه ور هستن و ما در بالاي آنها يعني بر روي اون گل و لجن ها قدم ميزنيم

و هر روز بهتر از ديروز با ايران رادياتور

و حالا مبارزه با بد حجابی عرض کنم که براي رفع مشکل بدحجابي نبايد با زور و ارشاد و نمي دونم توضيح و

اين مسخره بازيها اقدام کرد

بايد راه هاي اصولي رو در نظر گرفت. مثلا پاچه شلوار!!! خوب اگر ما بتونيم پول نفت رو به طور مناسب

بين مردم تقسيم کنيم خوب مردم ديگه براي يک سانت و دو سانت اينقدر صرفه جويي نمي کنن چرا بايد

خانوما به جاي روسري با شال بيان؟؟؟ خوب اين نشون دهنده اينه که فشار خون زنان در اين کشور زياده و

در نتيجه خيلي زود گرمشون ميشه و مجبورن موهاشون و بيارن بيرون بايد از پزشکان متخصص کشور

استفاده بشه تا در رفع مشکل گرمايي بودن خانوما کاري انجام بشه و حتا من شنيدم قرص هايي هست

که اگه بخورن حتا توي چله تابستون طرف سردش ميشه. اصلن به جاي اين کارا در سطح شهر تهران مي تونن

کولرهاي گازي بسيار بزرگ نصب کنن تا شهر خنک بشه و مردم مجبور نباشن استين کوتاه بپوشن و

بدحجابي انجام بدن و چرا ما به جاي واردات لاک ناخن سعي نمي کنيم حنا رو روش تبليغات کنيم که يه چيز

سنتي يه و در ضمن تا ماه ها اثرش ميمونه. در مورد ماتيک لب واقعا نظري ندارم فقط ميدونم اگه

شيرين باشه خوبه ولي در مورد کفشهاي پاشنه خيلي بلند و نيز کفشهايي که شيش متر از خود

طرف جلوتره من موافقم بايد بشدت مبارزه بشه تا اخرين قطره خون مرگ بر آمريکا مرگ بر آمريکا مرگ بر

اسراييل و دار و دستش مرگ بر منافقين و صدام ذليل شده مرگ بر القاعده و بن شقايق و بن لادن و غيره

اشعار بی در و پیکر

به دريا بنگرم صحراته بينم به صحرا بنگرم درياته بينم

تونا bud هر که دانا bud
ز دانش دل پير برنا bud

الا اي خسرو رضايي سبزواري
تا کي به تمناي وصال حافظا بده جامي

تو کز محنت ديگران بي غمي
بشين و برو رشت

من اگر بي خردم تو را چه حاصل
زين طوطي شيرين گفتار درس بياموز خنگول!

دو کس را غيبت نتوان کرد
شاگرد تنبل و مبصر کلاس

هر که نان از عمل خويش خورد
بستگي به نوع نانش دارد

مشو غره به حسن گفتار خويش
که روزي در افتي به پايش چو مور

بسي رنج بردم در اين 29 سال سي(ب)
به ناگه يکي ظرف دو روز زيراب ما زد

بهايم خموشند و گويا بشر
آنها را خاموش کرده است

لب لعلت چون سرو چنار
همچون بامدادان در رهند

بخور تا تواني به بازوي خويش
و گرنه ز بازوي ديگران همي بخوري کتک

من نه آنم که رستم بود اسفنديار
وگرنه زال را گو که سيمرغ همي بر نگذرد

نا برده رنج گنج ميسر نمي شود
مزد آن گرفت که کار نکرد الا به دروغ

اي که از کوچه معشوقه ما مي گذري
زنگشونو بزن و فرار کن تا دلم خنک شه

خوشا آنان که دايم در نمازند
منظورم نماز جمعه نيست چون فقط جمعه هاست

اي پادشه خوبان
داد نزن از غم که سر ما برفت

دل بي تو به راه آيد
وقت است که بگيري و بخوابي

من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم
اين تو خود بودي که دماقت عمل نمودي

هر که بامش دي حسن درافتاد
ور افتاد


اي کاروان آهسته ران
مگر عقب سرت گذاشتن
هر چي که با خود داشتم
افتاد وسط جاده

تو خوبي مي کن و در دجله انداز
منم از اون ور ميرم برش مي دارم

اي نسيم سحري سر خوش
اين انتن ما را با خود نبر از کوچه ها

چو رستم بديدي سر اسفنديار به ناگه پريدي چو آهوي ناز
ز رستم بعيدست زين کار خفن که ز ين بدترش نيايد به سر

امريکا آمريکا رنگ به ني رنگ تو چرا ما را رنگ مي کني تو

ز دست و ديده و دل هر سه فرياد که دل با دست زند بر ديده چون باد

اگر دل دل بنوم دلبر کدامست
اگر دلبر بنوم دل را چه نامست
دل و دلبر بهم آميخته بينم
ندونم دل که و دلبر کدامست

سال نو

اي که سال نو بيامد اندر زمين
چه فرقي مي کند سال نو با سال قديم

چو انرژي هسته اي بود حق ما
چه غمي داريم گر آمريکا خراب گردد بر روي ما

برو کار مي کن به جاي تنبلي
نه اينکه عيد را کلهم تعطيل کني

من بسي رنج بردم در اين 29 سال سي(ب)
از دست اين عيد و تعطيليهاي عجيب

من که در سال نو چشمم آبي نخورد
از شما را من نميدانم چقدر آب مي بخورد

کاش اين انرژي مي نبود حق مسلم کاش
تا دگر حقهاي مسلم بود now اندر تلاش

سالهاست که مبارک گوييم اين عيد را
هر سال بدتر از سال دگر گردد اين بلا

اي خدا عجب بدبختي گير کرد يم ما
از دست اين امريکا و کشورهاي دور ما

کي خارجيها خواهند که آدم مي شوند
دست بردارند از اين قانون مندي و مسخره بازيها

هان چرا مي نگردند همچو ما ايرانيها
بي قانوني هم عالمي دارد به جان شما

هان بس است اي محمد بهتر مي شود
مر نگويي از محمد خار ها گل ميشود؟