۱۰ اسفند ۱۳۸۶

هرگز عصبانی نشید

دوستان سعی کنید همیشه خودتونو کنترل کنید و قدرت اینو داشته باشید که عصبانی نشید من آدم آرومی هستم و هیچ وقت عصبانی نمیشم اصن بین همه دوستام به آرومی معروفم هیچ کس تا حالا ندیده من عصبانی بشم اصلن فکر کردید من که این بحث رو ایجاد کردم واقعا عصبانی میشم! هیچ به خودتون فکر کردید که آیا عصبی هستید یا نه اصلن شما ها چرا دارید زندگی می کنید اگر همه شما جمع بشید که منو عصبانی کنید هرگز موفق نمیشید! شما فکر کردید با این کارا میتونید منو عصبانی کنید! فکر کردید! زهی خیال باطل. من از این چیزا گول نمی خورم اگر فک می کنید که میتونید منو عصبانی کنید بیخود فکر کردید اصلن شما کی هستی که بخوای منو عصبانی کنی؟ فکر کردی الکیه !!! من خیلی جلوی خودمو گرفتم و گرنه همچین میزنم فک و چونه تو پایین میارم که !!! الله اکبر !!! ببینم اصلن تو کی هستی که با من حرف میزنی !!! ولم کنید !!! تو به چه اجازه ای این حرفا رو میزنی؟!!! من پدر همتونو در میارم !! یه بلایی سرتون بیارم که نه تنها مرغا بلکه خروسای آسمون هم بزنن تو سرتون! ساکت باش !! ولم کن مرتیکه !!!! از جلوی چشام برو کنااااااار آهااااااااااااااای نفس کششششششششش ولم کنید مسخره هاااااااااااااااااااااااااا همتونو نفله می کنمممممممممممممممممم!!! ا ا ا ا ا ا اا ا ا ا ا ا ی ی ی ی ی ی ی ی


۲۸ بهمن ۱۳۸۶

درباره بوسیدن

این رو از سایت ویکی پدیا ترجمه کردم البته قسمت فارسی اون رو هم خودم نوشتم فردا نرید ببینید این دقیقا مثه اونه بعد بگین دزدی کرده:

انسان شناسان هنوز به یک اتفاق نظر در مورد اینکه آیا عمل بوسیدن یاد گرفتنی می باشد یا غریضی نرسیده اند. این عمل ممکن است با عمل تمیز کردن که در بین حیوانات دیده می شود ارتباط داشته باشد.
بوسیدن این امکان را می دهد که زوجهای احتمالی (که انتظار می رود با هم زندگی مشترک داشته باشند) ماده شمییایی موجود در بدن یکدیگر به نام فرومون * را بو کشیده و طعم آنرا حس کنند، این ماده برای سازگاری بیولوژیکی می باشد.
زنان به طور ناخودآگاه به سمت مردانی بیشتر جذب می شوند که قسمتی ** از ژنوم آنها با یکدیگر تفاوت دارد
لازم به ذکر است که هر چه اختلاف این قسمت از ژنوم مرد و زن بیشتر با یکدیگر تفاوت داشته باشد قدرت مقابله با بیماریها بیشتر می شود و درنتیجه فرزندان این زوج نیز در برابر بیماریها قوی تر می باشد. پس شانس بیشتری برای زنده ماندن بیشتر وجود دارد.
به همین دلیل است که بعضی زوجها که دارای چنین تفاوت زیادی می باشند بیشتر مواقع در کنار هم دیده میشوند.

همچنین تحقیقات در دانشگاه آلبانی نشان می دهد که زنان از بوسیدن به عنوان یک وسیله برای پیدا کردن پدر مناسب برای فرزندانشان استفاده می کنند و مردان را بیشتر بر اساس کیفیت اولین بار بوسیدن قضاوت می کنند.

در بین بعضی جانوارن نیز این عمل مشاهده می شود مخصوصا در بین بعضی از پرندگان به صورت رفتارهای نوک به نوک و یا دهان به دهان مشاهده می شود.
سگها و گربه ها و دیگر حیوانات نیز این عمل را به صورت لیسیدن انجام میدهند .

Pheromone*
Major Histocompatibility Complex**


۱۷ بهمن ۱۳۸۶

بازم درباره مغز


مغز یک لایه بیرونی داره به اسم کورتکس این کورتکس تمام سلولهای مغزی رو در بر گرفته.

کورتکس به ناحیه های مختلف تقسیم میشه که هر ناحیه و یا مجموعه ای از ناحیه ها کار خاصی

رو انجام می دن مثلا بیشتر از 13 ناحیه هست که فقط پردازشهای تصویری رو انجام میده ،

تک تک این سلولهای مغزی که بر روی کورتکس قرار دارن توسط رشته هایی به نام اکسون بهم

وصل هستن و تشکیل یک شبکه بزرگ رو دادن. در واقع تنها راه ارتباطی بین سلولها همین اکسون ها

هستن. اطلاعاتی که از نقاط مختلف بدن وارد مغز میشه ابتدا میاد داخل یک قسمت از مغز به نام تالاموس.

تالاموس این اطلاعات رو طبقه بندی می کنه و هر کدوم رو به ناحیه مخصوص خودش می فرسته. این

اطلاعات پس از پردازش وارد یک قسمت به نام هیپوکمپس میشن. این هیپوکمپوس که در واقع فرق

بین مغز انسان و حیوان هم در همینه چند تا کار رو انجام میده یکی از کارهای اون اینه که تصمیم میگیره

اطلاعات وارده شده ذخیره بشن یا نه و یه کار مهم دیگش اینه که یک نقشه از اطلاعات و مغز درست

می کنه که این باعث میشه چیزها رو به یاد بیاریم.اما چیزی که مهمه و من قصد دارم بگم اینه که

در هر لحظه سلولهای مغزی توسط جریانهای الکتریکی که از اکسونها عبور میکنه فعال میشن.

این جریانهای الکتریکی همون اطلاعاتی هستن که از احساسات مختلف آدم مثل بویایی شنوایی

و غیره به مغز میرسه. اما نکته مهم اینجاست که اگر سلولهایی از مغز برای مدت زیادی فعال نشن

و در واقع فراموش بشن، پس از مدتی اکسونهایی که اون سلولها رو به بقیه متصل کرده نقاط اتصالشون

از بین میرن و عملا اون سلول متروکه میشه و دیگه قابل استفاده نیست. بیماری آلزایمر هم

همینطوری بوجود میاد. یعنی وقتی که بسیاری از سلولها متروکه میشن و اطلاعاتی که درون اونها

ذخیره شده دیگه بازیابی نمیشن و شخص نمی تونه چیزی رو به خاطر بیاره.

چیزی که می خوام بگم اینه که اگه آدما فکر کردن رو فراموش کنن و فقط به کارهای روتین روزمره بپردازن

پس از مدتی دچار تنبلی فکر میشن. نتیجه این تنبلی رفتارهای ناهنجار و بی منطقه، نتیجه

سطحی فکر کردن در مورد مسایل دور و بر، محدود شدن افکار حتی ممکنه این شخص مدرک دانشگاهی

هم داشته باشه اما اطلاعاتی که در مورد رشته دانشگاهی خودش داره فقط یک قسمت کوچک

از مغزشو در بر گرفته. من این تاپیک رو نوشتم تا بگم که انسان همیشه باید به همه چیز فکر کنه

نباید بی تفاوت از مسایل رد بشه و باید همیشه سعی در رشد دادن مغزش باشه. اگه مغز درست

کار کنه و درست فکر کنه اون موقع اون شخص تبدیل به یک آدم روشنفکر میشه اون موقعست که

واقعیات دنیا رو بهتر از دیگران که فکر نمی کنن و متاسفانه کم هم نیستن میفهمه و درک می کنه

هرچند اون موقع خیلی مسایل ناراحت کننده ای رو هم متوجه میشه اما به زیبایی های زندگی بیشتر پی

میبره. اون موقعست که همیشه سعی می کنه درست و مثل یک انسان زندگی کنه و به مسایل

بی ارزش فکر نکنه. با خوندن کتاب با فکر کردن به مسایل مختلف میتونید مغزتون رو از فکر کردن به

زندگی که در حال حاضر چند کیلومتر بیشتر نیست و محدود به خونه و محل کار و شاید یک کمی اونورتر

هست فراتر ببرید و اون موقعست که میتونید از خارج از این سیستم به زندگی نگاه کنید و نه از داخل.

اون موقع بیشتر ابعاد زندگی برای آدم روشن میشه و اون موقع میبینید که چقدر بعضی مسایل که

در حال حاضر خیلی اهمیت داره تا چه حد بی اهمیت و بی ارزشن.

عشق و علاقه

تا حالا فکر کردید که عشق و علاقه چیه؟
وقتی یه پسر یه دخترو می بینه یا برعکس و با یه نگاه دیوونه طرف میشه این چطوری امکان پذیره؟

سوال بعد اینکه دو نفر که همدیگرو خیلی دوست دارن و احساس می کنن که بدون هم نمیتونن زندگی کنن

آیا غیر از اینه که ممکن بود اصلا همدیگر رو از اول نمی دیدن و مثلا اون پسره یه دختر دیگرو می دید

و عاشق اون می شد و حالا فکر می کرد که بدون اون نمی تونه زندگی کنه؟

البته این از ارزش دوستی و علاقه دو نفر چیزی کم نمی کنه.

واقعیت اینه که انسانها یه سری غرایزی دارن که باعث میشه به هم دیگه جذب بشن.

این غرایزه که باعث میشه با یک نگاه یه نفر دیوونه یکی دیگه میشه. خدا اینو تو وجود آدما گذاشته تا

به سمت هم برن ولی این نقش استارت اتومبیل رو داره. وقتی شما ماشین رو روشن می کنید

استارت یک بار می چرخه و بعد از اون دیگه کاری به موتور نداره و موتور به کارش ادامه میده. اون نگاه

اول هم عشق نیست بلکه یک استارت که یک نفر رو به سمت دیگری میکشه. پس علاقه چیه؟

علاقه و عشق واقعی از عادت کردن به وجود میاد. البته بعد از اون نگاه اول ممکنه بعد از مدتی متوجه

بشی که از طرفت اصلا خوشت نیومده ولی در صورتی که خوشت اومد اون موقع علاقت بیشتر

و بیشتر میشه. و در واقع تو به حضور اون عادت می کنی و اون وقته که دیگه بدونه اون نمی تونی

زندگی کنی.

این رو از کتاب شازده کوچولو اوردم حتما بخونید جالبه

شازده کوچولو به جایی رسید که پر از گل بود همه شبیه گلی که خودش داشت به اونا گفت شما

چقدر قشنگید گل من به من گفته بود که قشنگ ترین گله ولی الان میبینم که اینطور نیست. بعد

روباه اومد جلو و بهش سلام داد و گفت دنبال چی هستی شازده گوچولو گفت دنبال دوست. روباه گفت

تا کسی رو اهلی نکنی نمی تونی باهاش دوست بشی بعد روباه بهش میگه ببین اونجا گندم زاره و

زرد رنگ و من گندم نمی خورم و هیچ علاقه ای هم ندارم اما اگر تو منو اهلی کنی بعد از مدتی وقتی

موهای زرد تورو ببینم خوشحال میشم و تو برای من بهترین توی دنیا میشی. و ازش خواست که اونو

اهلی کنه و بهش گفت که هر روز بیا نزدیک من بشین. فردا که شازده کوچولو اومد روباه گفت بهتر بود

که همون ساعت قبل میومدی مثلا هر روز ساعت چهار چون وقتی ساعت سه میشه اون موقع من

خوشحال میشم و خودمو برای ساعت چهار آماده می کنم و اون موقس که ارزش خوشبختی رو میدونم

ولی اگه وقت معینی نیایی من نمی دونم که کی خودمو برای دیدنت آماده کنم به هر حال بعد از مدتی

شازده کوچولو به روباه میگه که می خوام به راهم ادامه بدم و برم اون لحظه روباه گریه گرد شازده کوچولو

گفت تو خودت خواستی من تو رو اهلی کنم حالا بازم گریه می کنی گفت آره گریه می کنم و گریه به

خاطر رنگ زرد گندم زار برام خوبه بعد بهش گفت حالا برو به گلهای توی گلزار دوباره نگاه کن و بیا تا

من یه رازی بهت بگم شازده کوچولو رفت پیش گلها و اون موقع فهمید که هیچ کدوم از اون گلا ارزش

گل خودش رو ندارن چون این خودش بود که به اون گل آب داده بود و برگاشو تمیز می کرد و در واقع

اهلی اون گل شده بود وقتی برگشت روباه بهش گفت جمله ای که می خواستم بگم اینه

"جز به چشم دل نمیتوان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است"

It is only with the heart that one can see rightly, what is essential is invisible to the eye

تعادل در جهان

علت اینکه دنیا پابرجاست چیست؟ خوبی و بدی چیست؟ دنیا به خاطر تعادلی که در آن هست

وجود دارد و اگر یک لحظه این تعادل از بین برود همه چیز بهم می ریزد. هر چیزی و هر عملی تاثیراتی

هر چند کوچک در دنیا می گذارد. در واقع اگر طبق قوانین حاکم پیش برویم تعادل همیشه برقرار خواهد

بود. مثلا کسی که پس از جند سال زحمت سرمایه ای برای خود جمع می کند در واقع نیروهای مختلفی را که

در سر راهش بوده خنثی کرده تا به آن نقطه رسیده است و در نتیجه این خنثی سازی تعادل موجود در

طبیعت هم حفظ شده است. اما در نظر بگیرید وقتی شخصی دیگر با دزدی به همان سرمایه دست پیدا

می کند چه اتفاقی می افتد؟ در واقع این شخص بدون خنثی کردن نیروهای طبیعت و بدون تعادل سازی به

این سرمایه می رسد و اینجاست که یک خلا و یا عدم تعادل در آن نقطه بوجود می آورد. این عدم تعادل

در یک نقطه از طبیعت باعث میشود که قسمتهای دیگر برای برقراری تعادل در آنجا تغییراتی بکنند و

بنابراین نیروهایی به آن سمت متمایل می شود. اگر دقت کنید همه کارهای نادرست در اصل در بر هم

زدن تعادل در دنیا نقش دارند. به خاطر اینست که هر کس کار نادرستی انجام دهد نتیجه آنرا خواهد دید

چون نیروهای طبیعت برای برقراری تعادل به سمت آن شخص متمایل می شوند و بالاخره برخورد

صورت خواهد گرفت. این نیروهای طبیعی همان قوانین و همان عدالت الهی هستند که در دنیا حاکم است.

----
و جالبتر اینکه هیچ قانونی در دنیا دقیق نیست بلکه احتمالی می باشد. حتی قوانین فیزیکی نیوتن!

برعکس همه قوانین بر اساس یک احتمال می باشد و در فیزیک کوانتومی ثابت شده که قوانین

نیوتن دقیق نیستند فقط احتمال اینکه نتیجه پیش بینی شده همان باشد که ما انتظار داریم خیلی

زیاد می باشد. و بنظر می رسد که هر قانونی در هر لحظه ممکن است تغییراتی داشته باشد.

شاید در جهت تعادل!!!

روراست بودن در زندگی زناشویی

به نظر من یکی از کارهایی که زن و شوهر ها باید در زندگیشون داشته باشن

اینه که هیچ نکته مبهمی بینشون نباشه. و همیشه از همه چیز همدیگه خبر داشته باشن

بذارید چند تا مثال بزنم . من خیلیها رو دیدم که (البته باید ببخشید ولی این عین واقعیته) فیلمهای صحنه دار

نگاه می کنن و خوب خیلی هم علاقه دارن که نگاه کنن. من با خوب بودن یا بد بودن این موضوع کاری ندارم

ولی اکثرشون وقتی می خوان نگاه کنن من شنیدم که می گن یواشکی یا وقتی که کسی خونه نیست می شینن

و نگاه می کنن. برای من این موضوع اصلا قابل هضم نیست. چرا باید آدم از همسرش چیزی رو پنهان کنه. چرا از

همون اول طوری برخورد نکرده که این فیلم رو با همسرش بشینه نگاه کنه. چه اشکالی داره؟ مگه غیر از اینه که

خیلی وقتا با هم بودن. حالام بشینن باهم فیلم رو نگاه کنن. ممکنه که دفعه اول همسرتون خوشش نیاد و یا ناراحت

بشه اما به نظر من بعدا با روش های درست میشه کاری کرد که همسرتون این موضوع رو قبول کنه و اونوقت

اولا هم اطمینان دو طرف بیشتر میشه هم رابطه دوستیه محکم تری به وجود میاد چون مثلا همسر شما میدونه

که شما به این طور فیلما علاقه داری و دیگه فکرش به جاهای دیگه و سوظن های دیگه کشیده نمیشه و حتی

ممکنه سعی کنه برای اینکه شما رو بیشتر راضی کنه کارهای دیگه ای انجام بده.

یک مثال دیگه که همین تازگیها متوجه شدم اینکه بعضیها روزه نمی گیرن ولی به همسرشون گفتن که روزه

هستن و تمام ماه رمضونو این طوری سپری می کنن.

من اگر با کسی ازدواج کنم هیچ وقت نمی ذارم مسیله ای یا موردی باشه که اون ازش خبردار نشه و سعی

می کنم همیشه همه چیز بین ما شفاف باشه.

البته من همین الان هم با دوستام و همه کسایی که باهاشون رابطه دارم اینطوری برخورد می کنم و همین

باعث شده که اولا هیچ وقت با دیگران مشکلی نداشته باشم و دوم اینکه همیشه مورد علاقه دیگران بودم البته

قصد تعریف از خودم رو ندارم فقط می خوام بگم که تا چه حد داشتن یک "سیاست شفاف" میتونه باعث

لذت بردن از زندگی و رابطه با اطرافیان داشته باشه.

مشکلات در زندگی زناشویی

هر وقت مشکلی پیش میاد باید حل بشه و گرنه در آینده اون مشکل دو برابر ایجاد مشکل می کنه. و حل شدن مشکل نباید :
1- با دعوا و جنگ و جدل باشه بلکه با حرف زدن منطقی و بدون غرور و پافشاری الکی. چون بعضیا فکر می کنن اگه بگن اره تو راست می گی و غرورشون رو بشکنن (البته این نوع غرور کاملا مسخره و بیخوده) اون موقع شکست بزرگی توی زندگیشون خوردن و یا اینکه دیگه کسی بهشون احترام نمی ذاره یا از این فکرای بیخود.

2- نباید بی خیال شدن از مسئله رو به عنوان حل شدن مشکل تلقی کرد. بی خیار که سالاد نمیشه!!! باید همه ابعاد مشکل روشن و شفاف بشه اون موقع مشکل حل شده.

3- مشکلای قبلی رو نباید با هم مخلوط کرد مثه اینکه بخوای سه تا معادله 6 مجهولی رو با هم مخلوط کنی بعد حل کنی. خوب بابا نمیشه !!

اصلا آدم میتونه به مسایله اطرافش به صورت طنز و بامزه نگاه کنه اون موقع میبینید که همه این مشکلات چقدر راحت حل میشن. و چقدر بامزه میشن

مثلا می تونی یاد بگیری که وقتی پول نداشتی به جای غصه خوردن و تو سر خودت زدن پیش خودت یا به دیگران بگو من پول ندارم ولی پول دارها رو دوست دارم


یا مثلا وقتی مادر زنت یا مادر شوهرت جلو همه ضایت کرد و یه متلک پروند همونجا به جای قاطی کردن و به جای اینکه بیایی زنت رو متهم کنی بگو : ای بابا مادر دست شما درد نکنه دیگه می خوای یه چوب بیارم بزنی تو سرم؟:P

اصلا می تونی مادر زنت یا همون مادر شوهرت اگه خیلی بده مثل چارلی چاپلین به شکل یه مرغ چاقالو ببینیش. و یا پدر زنت رو مثله گروهبان دودو توی پلنگ صورتی. اونوقت وقتی اینو یاد گرفتی اگه زنت بهت محبت بکنه اون لحظه مثل جودی ابوت (توی کارتون بابا لنگ دراز) میبینیش و وقتی هم عصبانی بود مثله نامادری کزت (توی کارتون ژان وال ژان)!!!

مغز انسان

نکته: این مطالب را از یک مقاله کاملا علمی ترجمه کردم و به هیچ وجه غیرعلمی نمی باشد. البته متاسفانه اسم کامل مقاله را نمی دانم چون فقط یک بخش آنرا از اینترنت پیدا کردم و البته بعضی قسمتها را نیز از مطالب دیگر که از سایتهای دیگر پیدا کرده بودم اضافه نموده و بسیاری از اصطلاحات مانند هیپوکمپوس، تالاموس، angular gyrus، Broca's area، corpus callosum و غیره که مربوط به مغز می شود را برای راحت شدن خواندن مطالب حذف کردم.

همانطور که می دانید مغز از دونیمکره تشکیل شده است. سالهای سال دانشمندان فکر می کردند که هر قسمت از مغز به صورت آینه ای مسئول اعمال سمت دیگر بدن می باشد. برای مثال چشم سمت چپ با نیمکره سمت راست در ارتباط بود. اما در چهل سال اخیر دریافتند که هر قسمت از مغز کار خاصی را انجام می دهد. برای آزمایش ارتباط بین دو نیمکره مغز را برای بعضی داوطلبان قطع کردند. پس از آن تعدادی از آنها ادعا می کردند که دیگر خواب نمی بینند در حالی ازمایشها نشان میداد که آنها خواب می بینند اما مسئله اینجا بود که قسمتی که خواب میدید نمی توانست اطلاعات خود را برای قسمتی از مغز که خواب را به کلمات قابل توصیف وصل می کرد بفرستد و در واقع آنها نمی توانستند خواب خود را به یاد آورند. همچنین بعضی نمی توانستند اسامی را با قیافه ها جور کنند.


اما بعدها با روشهای جدید مانند اسکن مغزی (
PET Scan) توانستند نقاطی از مغز را که موقع فعالیت های مختلف فعال می شود را پیدا کنند.


آموزش
در روشهای سنتی آموزشی متاسفانه نیمکره راست مغز در نظر گرفته نمی شد. در حالی که این روزها دانشمندان به این نیمکره خیلی بیشتر اهمیت می دهند. و تاکید می کنند که آموزشها به نحوی باشد که هر دو نیمکره را به یک اندازه در گیر نماید.

نیمکره غالب
بسیاری از انسانها یکی از نیمکره های آنها در دیگری غالب است و اینکه کدام نیمکره غالب می باشد در طرز فکر، شخصیت، نحوه یافتن راه حل برای مشکل و حتی انتخاب کار تاثیر گذار است

برای مثال:
نیمکره چپ: موسیقی کلاسیک، همیشه سر وقت حاضر شدن، برنامه ریزی با دقت زیاد، بررسی راه های متفاوت، با ملاحضه و تفکر زیاد، علاقه مند به شطرنج، پردازشهای خطی، منطقی، نتیجه گیری منطقی، حرکت از جز به کل، پردازشهای ترتیبی، علاقه مند به درست کردن لیست، پردازش سمبل ها و کلمات و ریاضیات، توانایی حفظ حروف و لغات و فرمولهای ریاضی و منطقی، پردازش شفاهی، حقیقت گرا و تاثیرپذیر از محیط، همیشه به دنبال پیدا کردن قوانین و تبعیت از آن.


نیمکره راست: موسیقی پاپ، تصویر سازی از نتیجه، استقبال از اولین عقیده، فعال بودن، ورزش و هنر و موسیقی، کلی نگری، حرکت از کل به جز، پردازش تصادفی، پریدن از یک شاخه به شاخه دیگر، فرار از برنامه ریزی، حساس به رنگ ها، پردازش اطلاعات حقیقی و احساسی و لمسی، تمایل به دیدن کلمه در زمینه و اینکه فرمول چگونه کار می کند، درک مستقیم و شهودی و نه منطقی، پردازش غیر شفاهی، خیال پردازی و خلاقیت، سعی در تغییر محیط اطراف


همچنان که شخص رشد می کند در محیط جامعه و یا بسبب شغل وی نیمکره غالب وی ممکن است روز به روز غالب تر شود. مثلا کسی که بسکت بال بازی می کند و علاقه ای به خواندن ندارد بعد از مدتی دیگر حتی یک کلمه هم نمی تواند بخواند. و مغز او پس از مدتی یک طرفه خواهد شد.


بنابراین برای اینکه یک انسان متعادل و با شخصیت خوب بشوید باید طرف دیگر مغز خود را و یا به عبارت دیگر هر دو طرف مغز خود را فعال کرده و گسترش دهید.


بهتر فکر کردن
در جامعه امروز این نگرانی وجود دارد که مردم به چه شکلی فکر می کنند. و نگرانی از نبود خلاقیت در فکر می باشد. بنابراین شما باید فکر کردن خود را اصلاح کنید. اینکه چطور فکر کنید و به چه روشی مشکل خود را حل کنید و چطور از هر دو نیمکره مغز خود برای فکر کردن استفاده نمایید.

فکر کردن شفاهی و تصویری
هر قسمت از مغز روش خود را برای فکر کردن دارد. سمت چپ به صورت شفاهی فکر می کند در حالی که سمت راست به شکل تصویری. همچنین دانشمندان دریافته اند که احساسات و بعضی رفتارها به شکل سومی وارد مغز میشود که فکر جنبشی (
kinesthetic thought) نامیده میشود. ترکیب این سه نوع پردازش بر نحوه زندگی و رسیدن به اهداف زندگی تاثیر دارد.


فکر شفاهی
مردم فکر شفاهی را به صورت
self-talk و یا حرف با خود تجربه می کنند. روانشناسان از این روش برای کمک به کسانی که در زندگی خود مشکلاتی دارند استفاده می کنند تا آنها را از فکر کردن به شکل منفی باز دارند

برای این منظور به آنها یاد می دهند تا جملات مثبتی را آنقدر تکرار کنند که در ذهن به عنوان یک شعار ثبت شود و مغز خود را برای چنین توانایی برنامه ریزی کنند. برای مثال جملات زیر برای افزایش توانایی یادگیری و یا مشکلات کلی زندگی می تواند استفاده شود:

  1. یادگیری چیزیست که من به صورت نامحدود از آن لذت می برم
  2. یادگیری در درون من وجود دارد فقط باید اتفاق بیفتد
  3. حافظه من سریع و فکر من قدرتمند است
  4. من به سرعت جواب مناسب را در همان لحظه پیدا می کنم
  5. من با خودم مهربان، صمیمی و صبور می باشم
  6. من انرژی (هسته ای حق مسلم ماست!) لازم برای پیدا کردن راه حل سخت ترین مشکل ها را دارم
  7. من همه چیز برای رسیدن به هدفم را در خود دارم

تفکر تصویری
تصاویری که شما در ذهن خود ایجاد می کنید ممکن است به اندازه کریستال واضح باشند و یا ممکن به صورت تکه تکه، درهم و یا نا پایدار باشد. بعضی مردم تصاویر سیاه و سفید در ذهن خود می آورند و بعضی دیگر اصلا هیچ تصویر سازی نمی کنند. همچنین در رویاهای روزانه بعضی ها این تصویرسازی را انجام میدهند


خیالبافی روزانه (daydreaming) در بچه ها معمول می باشد اما وقتی بزرگتر می شوند تاثیرهای بیرونی آنها را از این کار منع می کند برای مثال والدین ممکن است این کار را بی فایده بدانند و وی را تشویق به رها کردن این نوع فکرها کنند. در حالی که این نوع تفکر خیلی خیلی مهم می باشد و می تواند یک نقطه مهم در زندگی فرد را آغاز کند. توجه کنید که هر چیزی که در زندگی انسانها بوجود امده زمانی به شکل یک تصویر در ذهن یک نفر بوده است!


عبارت قدیمی – یک تصویر هزاران کلمه می ارزد – (
a picture is worth a thousand words) به این معنی می باشد که تفکر تصویری به مراتب بیشتر از تفکر شفاهی بر حافظه تاثیر دارد برای مثال دانش آموزانی که در هنگام یادگیری مطالب را تصویرسازی می کنند در امتحانات بهتر جواب می دهند و نیز افراد قیافه ها را بیشتر از نامها در ذهن نگهداری می کنند


متاسفانه در جامعه تفکر شفاهی بیشتر اهمیت داده میشود در حالی که تفکر تصویری قدرت خیلی بیشتری دارد

مثالهای زیر برای توسعه قدرت تفکر تصویری می تواند مورد استفاده واقع شود:

1. flashback یا بازگویی یک داستان: این روش خیالبافی روزانه را برای تقویت پردازشهای نیمکره راست مغز ایجاد می کند. وقتی برای انجام یک کار نیاز به یک حوصله و یا نیروی خاص دارید می توانید برای مدتی به زمانی فکر کنید که در آن لحظه پرانرژی (هسته ای حق مسلم ماست!!) بودید و می توانستید هر کاری را با لذت انجام دهید. برای مثال شاید با دوستان خود در سفر بودید و یا در حال شستن ماشین برای رفتن به سفر. سعی کنید تمام جزییات را به خاطر بیاورید و اینکه چگونه نفس می کشیدید و یا حرکت می کردید و اینکه از چه چیزهایی برای انجام کار خود استفاده کردید.

بعد از بیرون آمدن از flashback ان انرژی را با خود آورده و برای انجام کار مورد نظر (مثلا درس خواندن) از آن استفاده نمایید.

2. flash forward: در این روش برای رسیدن به هدف خود سعی کنید آنرا تصویرسازی کنید طوری که انگار در همان لحظه قرار دارید و به هدف خود رسیدید برای مثال وقتی در یک امتحان مهم می خواهید قبول شوید سعی کنید که جزییات را تصویرسازی کنید اینکه چطور نفس می کشید و یا نام خود را در لیست می بینید و احساس غرور می کنید و اینکه دوستان به شما تبریک می گویند و شما چطور به آنها جواب می دهید. برای نتیجه بهتر از تفکر شفاهی نیز استفاده کنید و با احساسات خود (مثلا خندیدن و خوشحال شدن) این تاثیر را قدرتمند تر کنید (تفکر جنبشی) و در این حال همان کلمات مثبت را بلند بر زبان بیاورید و کاملا آنرا احساس کنید.

وقتی از تفکر تصویری و تفکر شفاهی و تفکر جنبشی هر سه برای رسیدن به هدف خود استفاده می کنید در آن لحظه شما دارای قدرتمندترین ذهن روی کره زمین هستید

برای همه مواقع عمر خود و نیز در موقع حل مشکلات (هر نوع و از هر درجه سختی) همیشه سعی کنید از دونیمکره مغز خود استفاده نمایید.

کارها و وظایف هر دو نیمکره را که ذکر شد به خاطر بسپارید تا در مواقع مختلف با استفاده از آنها بتوانید هر یک از نیمکره ها را با روشی که خودشان پردازش می کنند در مسایل روزمره خود استفاده نمایید مثلا وقتی می خواهید مطالعه کنید می دانید که پردازش ترتیبی کار نمیکره چپ می باشد و پردازش تصویری کار نیمکره راست و خواندن یک پردازش ترتیبی می باشد پس سعی کنید حین خواندن تصویرسازی نمایید تا مطالب کاملا در ذهن شما نقش ببندد

نیازهای انسان

دانشمندی به نام مازلو نظریه ای داره که من اونو واقعا قبول دارم

اون برای نیاز های انسان یک هرم در نظر گرفته درست مثل هرم غذایی

در این هرم اگر نیازهای یک مرحله تامین نشه انسان نمیتونه به نیازهای مرحله بعد فکر و یا حداقل درست فکر کنه

توی این هرم نیازهای انسان اینطوری طبقه بندی شده:

1. نیازهای فیزیکی مثل خوردن، خوابیدن ، تولید مثل و غیره

2. امنیت: امنیت شخص، امنیت کاری، امنیت اجتماعی و ....

3. عشق، وابستگی و نیازهای اجتماعی: دوستی و دوست داشتن، نیاز جنسی، نیاز به تشکیل خانواده و داشتن روابط اجتماعی و شرکت در گروه های مختلف
اگر شخصی این نیازهاش در این مرحله تامین نشه دچار مشکل احساس تنهایی و افسردگی میشه
برآورده نشدن این نوع نیازها بسته به شدت اونا باعث میشه که شخص حتا نیاز های قبلی رو نیز چشم پوشی کنه و مثلا نسبت به خوردن و خوابیدن و یا امنیت خودش بی توجه بشه
4. نیاز احترام : اگر نیازهای مرحله قبل برآورده بشه این نوع نیاز جلوه پیدا می کنه و شخص احساس میکنه که باید شرایطی رو فراهم کنه که مورد احترام دیگران و برای اطرافیان ارزشمند باشه. اگر این نوع نیاز ها به نوعی برآورده نشه شخص دچار حالتی میشه که خودش رو کوچیک و بی ارزش میدونه

5. نیاز به شناخت : در این مرحله شخص احساس نیاز به جهان اطراف خود و مردم اطراف رو احساس میکنه

6. زیبایی شناسی: شناخت زیبایی های اطراف و طبیعت و خود

7. مرحله خودشناسی: بعد از گذشت از مرحله قبل ذهن انسان به حدی رشد می کنه که تصمیم به خودشناسی میگیره و سعی در ایجاد خلاقیت و رفع مشکلات و رعایت اخلاقیات ایجاد میشه و در پی اون صداقت، آگاهی، نیاز به آزادی به وجود میاد

8. ارتقای خود و نیازهای روحی: این آخرین مرحله بوده و در راس هرم قرار گرفته در این مرحله انسان به دنبال ارتقای روحی و ذهنی خودشه و اینکه بتونه تا جایی که ممکنه خودش رو ارتقا بده و در جایگاه بالای روحی قرار بگیره


در ضمن یکی از عواملی که باعث میشه در کشورهای جهان سوم اکثر مردم برخلاف ظاهرشون اصلا پایبند به مسایل اخلاقی نیستن اینه که در این کشورهای مردم هنوز در برآورده کردن نیازهای اولیه خودشون موندن، هنوز خیلیا در نیازهای جنسی شون گیرن و فکرشون فقط همون دور و وراست. البته گفتم اکثر مردم نه همه اونا ولی توی کشورهای پیشرفته مردم دنبال آزادی، دنبال رعایت قانون، یافتن چیزای جدید و پیشرفت علم هستن


البته این نیازها توضیحات بیشتری داره که من اونا رو دیگه ترجمه نکردم ولی میتونید به منبع زیر مراجعه کنید و شکل هرم رو هم اونجا ببینید:

http://en.wikipedia.org/wiki/Maslow's_hierarchy_of_needs