پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب خیالبافی

سگ و گربه

روزی مردی از خدا یک سگ و یک گربه خواست اما خدا به جای آن به او یک گربه و موش داد مرد ناراحت شد و نفهمید! از وقتی که مرد صاحب این موش و گربه شد یک روز خوش نداشت و هر روز یک وسیله ای در خانه او می شکست! از صبح که بیدار می شد گربهه دنبال موشه بود تا شب که می خوابید!! مدت ها گذشت مرد در آن خانه پیر شد اما این موش و گربه هر روز با هم در تعقیب و گریز بودند روزی مرد تصمیم گرفت که یک کارتون به اسم تام و جری درست کند و بفروشد سپس اولین کارتون را ساخت بعد از آن هر روز یک کارتون می ساخت تا پولدار شد وقتی پولدار شد رفت یک سگ خرید. از وقتی که سگ خرید از صبح که بیدار می شد سگه دنبال گربه بود و گربه دنبال موشه مرد تصمیم گرفت سگ را نیز به کارتون خود اضافه کند اما در فروش کارتون هایش تاثیر زیادی حاصل نشد بنابراین یک کارتون دیگر ساخت به اسم گربه سگ مرد پولدارتر شد هر روز یک وسیله شکسته می شد و مرد مجبور بود جای آنرا پر کند بنابراین برای اینکه پولدارتر شود یک شیر خرید از آنروز به بعد از صبح که بیدار می شد شیره دنبال سگه بود و سگه دنبال گربهه و گربهه دنبال موشه! اما دیگر مرد نتوانست شیر را به کارتون هایش ...

حکایت

آورده اند که سلطان محمود قرضنوی فرزند سنجرالدوله سوم پسر برادر حاج کلیم اردشیر خان مغول البته دامادشون روزی رفته بودند که گل بچینند به ناگه دیدند که مردی بر زمین افتیده و تیری در وی چولسیده و خونی از وی شوریده. به سرعت دستور دادند که طبیبی بیارند و آمبولانسی و این حرفا. چو طبیب به بالای سر وی آمد بدو گفت ای مرد! البته نمی دانم منظور از بدوچه کسی بوده! شاید منظورهمون سلطان محمود قرضنوی فرزند سنجرالدوله سوم پسر برادر حاج کلیم اردشیر خان مغول البته دامادشون باشه که روزی رفته بودند گل بچینند شاید هم همون بدبختی بوذه که افتیده بوده اونجا ولی در هر صورت نکته حائز اهمیت این حکایت در این است که وی بدو گفت ای مرد! تو ندانی که نتانی که نمانی که نهانی که نرانی این موقع شب!!! طبیب این بگفت و برفت و این جمله بر وی گران آمد. البته من نمی دانم که بر وی منظور چه کسی است آیا منظور همان سلطان محمود قرضنوی فرزند سنجرالدوله سوم پسر برادر حاج کلیم اردشیر خان مغول البته دامادشون که روزی رفته بوده گل بچینه می باشد و یا همون بدبخت و بیچاره ای که افتاده بود اونجا رو زمین جون می کنده! ولی مهم اینست که این جمله ...

هرگز عصبانی نشید

دوستان سعی کنید همیشه خودتونو کنترل کنید و قدرت اینو داشته باشید که عصبانی نشید من آدم آرومی هستم و هیچ وقت عصبانی نمیشم اصن بین همه دوستام به آرومی معروفم هیچ کس تا حالا ندیده من عصبانی بشم اصلن فکر کردید من که این بحث رو ایجاد کردم واقعا عصبانی میشم! هیچ به خودتون فکر کردید که آیا عصبی هستید یا نه اصلن شما ها چرا دارید زندگی می کنید اگر همه شما جمع بشید که منو عصبانی کنید هرگز موفق نمیشید! شما فکر کردید با این کارا میتونید منو عصبانی کنید! فکر کردید! زهی خیال باطل. من از این چیزا گول نمی خورم اگر فک می کنید که میتونید منو عصبانی کنید بیخود فکر کردید اصلن شما کی هستی که بخوای منو عصبانی کنی؟ فکر کردی الکیه !!! من خیلی جلوی خودمو گرفتم و گرنه همچین میزنم فک و چونه تو پایین میارم که !!! الله اکبر !!! ببینم اصلن تو کی هستی که با من حرف میزنی !!! ولم کنید !!! تو به چه اجازه ای این حرفا رو میزنی؟!!! من پدر همتونو در میارم !! یه بلایی سرتون بیارم که نه تنها مرغا بلکه خروسای آسمون هم بزنن تو سرتون! ساکت باش !! ولم کن مرتیکه !!!! از ...

جملات زیبا و متفاوت

تصویر
کسی که بی هوا وارد اتاق میشه زود خفه میشه - اگر جوگیر نشی بازم خفه میشی - اگر یار در خانه باشد، و تو گرد جهان بگردی پس یا خونتون خیلی بزرگه یا کوری نمی بینی - آب که از سر گذشت یک وجبش صد تومن صد وجبش سیصد تومن - کسی که هدف نداشته باشد هدف هم او را ندارد - شتر سواری که دولا دولا باشه کمر آدم سه لا سه لا می شه - برای رسیدن به موفقیت باید پله پله بالا بری و بعد از بالا خودتو پرت کنی پایین - سختی های زندگی خیلی سخت تر از اونیه که فکرشو بکنی - مردان سخت کوش زن گیرشون نمیاد الکی خودکشی نکنند - کسی که لای پنبه بزرگ شده باشه لای دستمال کاغذی دفن میشه - مرگ چیزی نیست جز مردن

زلزله

هیچ کجا بهتر از خونه آدم نیست توش راحتی و استراحت می کنی. اما اگه زلزله بیاد ! فرار می کنی تو خیابون اون موقع می ترسی که برگردی تو خونه!!! عجب گیری کردیما باباجون تو اون شرایط تازه آدم می خواد بره تو خونه استراحت کنه حالا چه موقع زلزله بود

رابطه کارت سوخت و قارچ

وقتی برای اولین بار کارت تلفن ساخته شد به طور اتفاقی به معادله معروف انیشتین (1) رسیدند و اینطوری شد که کارت سوخت رو به سرعت ساختند تا قبلا از اینکه انرژی هسته آزاد بشه بتونیم نهایت استفاده از بنزین رو ببریم و جلوی گسترش گرما در سرما و سرما در گرما رو بگیریم بنابراین هیچ راهی نبود جز سپهر الکتریک. این پدیده نادر که هیچ کس فامیلیشو نمیدونه بعضیا می گن نادرقلی بعضی دیگه میگن نادر مرادی فرد ولی باری به هر جهت مهم نیست مهم اینه که این پدیده نادره البته بعضیا می گن نادره حسینی فرد و بعضیا دیگه می گن نادره رمضانی ولی بازم مهم نیست مهم اینه که قارچ گرون شده میدونید چرا؟ چون وقتی یک بمب اتمی منفجر میشه یک ابر قارچی شکل تولید میشه به این پدیده نادر میگن :) اما خبر رسیده که عده ای به جای کارت سوخت از کارت تلفن استفاده کرده و با اداره نفت و مراسلات پستی تماس گرفتند البته از طریق دستگاه کارت خوان بنزین و عده ای دیگه از طریق کارت سوخت تونستن از باجه تلفن چاه نفت پیدا کنن! و حتا انسان های اولیه هم عقلشون به این موارد نمیرسیده و این در نوع خودش و در انواع دیگر بی نظیر جلوه می کنه که شایان توجه زیاد ...

درد سر

دلم درد می کنه اما سرم بیشتر درد می کنه این به خاطره کمرمه که دردش به سرم خورده آخه از چند وقت پیش من پاهام درد می کرد که باعث شد کمرم هم درد بگیره ولی اینا مهم نیست چون قلبم تیر می کشه نمی دونم چه مرگشه شاید به خاطر گلودرد باشه البته ربطی نداره ها چه میدونم شایدم به خاطر درد سینه باشه که به قلبم زده ولی فکر نکنم مشکل جدی باشه چون می گن مواردی خطرناک هستن که قبلش انگشتات درد شدید داشته باشی من دستمام درد می کنن ولی انگشتام نه بعلاوه چون دیشب بد خوابیدم گردنم درد گرفته ممکنه اینم به خاطر اون باشه

خاطره ی حادثه ی غم انگیز

خاطره من برمیگرده به سال یک هزار و شانصد هجری مصادف با یکمه ربیع الاثنان شیش هزار و هفتصد درهم قمری برابر با یک میلیون و دو حادثه یازدهم سپتامبر. در این تاریخ من در بین برج های دوقلو قدم میزدم که دیدم یه هواپیما به چه گندگی داره با مغز می خوره به ساختمان و اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد گروه القاعده و زندان گوانتانامو بود به این سبب بود که سری به رییس جمهور وقت تلگراف زدم و گفتم آقا شما کاری بکنید و ایشان عرض کردن شما نگران نباش ما دسته گل خریدیم برای گذاشتن در اون نقطه و چون من اومده بودم اینور که تلگراف رو ارسال کنم از حادثه جان سالم به درد بردم و چون صورت بگردانیدم برج ها فرو ریخته دیدم تو گویی دایناسور بر زمین خفتیده است و چون دوربین خود در آوردم عکس ها همه سوخته دیدم. همینطور که داشتم هاج و واج قدم میزدم دیدم یه پاسپورت افتاده رو زمین و وقتی نیگاش کردم دیدم نوشته اسامه بن اقاقیا و حدسم به گمان مشکوک شد که این همان پسر وی می باشد که عملیات در سکان گرفته و جان در قبقبه شایدم غبغبه نمی دونم شاید قبغبه و بالعکس

یه حقیقته خیلی خیلی تلخ

امروز نمی دونم چند شنبه س ولی اصلا تعداد شنبه هاش مهم نیس مهم اینه که یه روزی از هفته س. البته اینم مهم نیست مهم اینه که بنزین سهمیه بندی شده !! نه بابا ما که ماشین نداریم ! پس این مهم نیست. تازه اگرم داشتم مگه توی این ترافیک میشه جایی رفت اصلا ترافیک به درک همه جای شهر تو طرحه!!! اصلن هیچ کدومه اینا مهم نیست اصلن هیچ چی مهم نیست مهم اهمیتیه که کسی باید قائل باشه ولی خوب کسی اهمیتی نمیده پس هیچ چی مهم نیست الان فکر می کنی به پوچی رسیدم نه!!! ولی در واقع نه! فقط دارم واقعیتارو می بینم درسته همشون تلخ هستن ولی منطقی ان آره جدی می گم وقتی بیشتر بهشون فکر می کنم می بینم منطقی هستن ولی از همه تلخ تر و بدتر اینه که ... الان باید برم اونجا!!! نپرس کجا ولی خیلی بده خودمم می دونم ولی نمی تونم باید برم. هر چی فکر می کنم که نرم نمیشه اصلن راهی نداره باید برم وگرنه آروم نمیشم هرچند اصلن خوشم نمیاد . خیلی خیلی تلخه خیلی بیشتر از اونکه فکرشو بکنی حتا از زقوم جهنم هم تلخ تره اگه بدونی شاید دیوونه بشی اصلن برات قابل قبول نخواهد بود ولی واقعیت داره خیلی وحشتناکه ولی همونطور که گفتم برخلاف میلم !!! میل ...

درباره خیالبافی

خیال بافی خیلی خوب نیست بلکه خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوبه مثلا من یه روز داشتم خیال می بافتم بعد مامانم اومد گفت چیکار می کنی گفتم خیال می بافم گفت آهان پس حالا که داری اینکار و می کنی یه دونه نون هم بگیر و این شد که من الان به راحتی می تونم خیار پوست بکنم چون از قدیم گفتن هر که با مش دی حسن در افتاد از کوچه بغلی ور افتاد و الی آخر به هر حال. حتی!

شعر از خودم

دلم تنگه قد یه کوزه چرا میشم من هی رفوزه! چو دردی به درد آورد روزگار قرار و مرار همرو بزار کنار چو حیوانات دریایی و آبزی دور کلاش قرمزی بهایم خموشند و گویا بشر زبان وی جدا کردس به شر چو همواره گویی که مردم بدن مبر زن که نامت چو شیرزن برن تو کز محنت دیگران بی دلیل بکوبی بر سر این شلیل!!! مگر تو نداری عقل و هوش که باشد تو را وصف موش! خوشا آن که اسفندیار بزد بر سر او همچو خیار به ناگه به دور سرش تو گویی که گنجشک می چرد برو با بزرگتر بیا چو باد که رستم بود نزدیک یافتاباد چنان بر کشد نعره سهمگین تو گویی که بمب اتم در زمین غنی سازی آغاز کند چو باد مگر سانتریفوژ ندیدی ای عماد مزن بر سر ناتوان دست به زور که موری بیش نیستی ای بلور برو کار می کن مگو چیست کار کروب و این حرفا که نشد ابتکار مگر من چقدر وقت داشتمی که اینجا نویسم شعر ماندگار محمد نگو چون دلم تنگ بید زنم زیر گریه چونان ابر بهار

اعتراض وارد نیست

آقا جان یکی اومده داد و بیداد و فحش و فحش کاری که چرا هر چی اینجا مینویسی توی سایت کلوب دات کام هم هست خوب بابا من که بیکار نیستم از صب تا شوب بشینم بنویسم که !!! میام یه چرنگ پرنگی اینجا مینویسم بعدش هم کپی می کنم اون ور که اونام ببینن دیگه چرا فحش میدی خوشت میاد من بهت بگم ... و ... نه خدایی خوشت میاد

بی عنوان

می گن مرغ یه پا داره ولی دروغ می گن چون من شتر هایی دیدم که در خواب پنبه دانه می خوردن تازه شما نمی تونی شتری پیدا کنی که دم هر خونه ای بگیره بخوابه اصلا این مردم زده به سرشون اخه مگه میشه کسی به کسی اسب پیش کش کنه چه برسه که بخوای دندوناش رو بشمری اصلا مگه طرف بیکاره که بخواد این کار رو بکنه چرا وقتی چیزی رو نمی دونن هی به کار می برن هی می گن مال بد بیخ ریش صاحابشه اگه صاحبش ریش نداشت چی؟ اصلا مگه فیل جرات داره که یاد هندستون بکنه کدوم آدمی رو دیدید که هندونه رو زیر بغلش بگیره ، از محالاته اصلا چرا ما ایرانیا تا یه چیزی میشه انرژی هسته ای رو که حق مسلم ماست می کشیم وسط؟ ها چرا؟ اصلا مگه دیگ میتونه با یه دیگ رو سیاه دیگه حرف بزنه !!! اگه در دیزی بازه این ربطی به حیای گربه بدبخت نداره صاحبش ... کرده درش رو باز گذاشته!!! چرا همه چی گرون شده ولی هنوز سفید قیمتش صد تومنه و سرخ و سفید هم سیصد تومنه ولی کسی که سبزه باشه هر قیمتی می ارزه؟؟؟ چرا وقتی که سر سبز زبان سرخ رو به باد میده هیش کس صداش در نمیاد ولی کافیه بگی بالای چشت ابرو ئه اون موقع خر بیار و باقالی بار کن ببر شهر بفروش کیلویی خدا ...

سهمیه بندی بنزین

بنزین هواپیما نیز سهمیه بندی شد هواپیماهای بویینگ روزی 4 لیتر هواپیماهای توپولف چون توپول مپل هستن روزی 6 لیتر هواپیماهای ایرباس روزی 3 لیتر باید به اداره بنزین و آتا اشغال های نفتی ارسال کنن هواپیماهای فوکر هم به مقدار فراوان بنزین در اختیارشون هست تا خدای نکرده چپه نشن هواپیماهای متفرقه نیز روزی 3 و نیم لیتر چرخبال ها هم یه جوری باید بنزین خودشونو از هواپیماهای اطراف تهیه کنن

غذاهای مورد علاقه م

ماکارونی کوبیده، آبگوشت سرخ شده، فسنجون تبریزی، سوپ تربچه، سالاد قرمه سبزی، کدو نفتی، دلمه خیار، شیرابی سیردانگ، برنج خام و لبو، سالاد چکسلواکی، پیتزا مخسوس، ساندویچ عدس

برنامه های تلویزیونی که دوست دارم

حنا پسری که لوبیا نداشت، سننتی پیتی و دوستان بی عقلش، سندتوفان (باد)، پلنگ لنگ دراز صورتی، جنگ میان کوهستان و لینچان، اخبار ساعت یک و سی و هفت دقیقه، همه برنامه های مربوط به انرژی هسته ای حق مسلم ماست، کلبه وحشت و خاله سوسکه، تمام برنامه های شبکه یک و دو و سه و چهار و پنج و شیش بدون استثنا

اطلاعیه

اطلاعات اضافی من خیلی زیاد است لذا بدینوسیله به اطلاع دوستان میرساند که در صورت تمایل زیاد و اضافی به دریافت اطلاعات اضافی که اینجانبان بنا بر قانون مالیات بر درآمد اضافی که طبق اصل نود در وقت اضافه تنظیم شد و دارای بند های متعدد از جمله بند کفش و بند کیف می باشد و نیز تبصره های مختلفی به ان چسبانده شده است پس در صورت طرف مقابل سیلی نزنید که سد سیوند باعث سیلی خواهد شد که نه تنها پاسارگاد در اصفهان بلکه اهرام مصر در چین را نیز آب خواهد برد

ورزشهای مورد علاقه من

انجام حرکات سنگین در خواب بیند پنبه دانه! واترپلو با کباب، والیبال و سینه و رون، اسکی روی لجن، شنا و ماسه ها، بدمینتون از نوع خوب، شطرنج و سختی، دو سه چار، پینگ پونگ پانگ پنگ، بیلیارد تومن، هاکی کجا کی!، کشتی یا بکشمت، تکواندوسه فور پنج، کاراته بسپار به من، شمشیر کاکائو، پرتاب دیسک و سی دی و دی وی دی و وب کم، قایق دوانی و اسب رانی، صخره پیمایی و راهنوردی، چتربازی و دودره بازی، تیراندازی و پرتاب خمپاره.

خیالبافی اپیزود دو

چند روزي رفته بودم مسافرت شب که خوابيده بودم صداي وز وز شنيدم و بيدار شدم ديدم ااا دوتا آدم مسخره دارن بر و بر بهم نيگا مي کنن. بعد يکمي که خوب نگاه کردم ديدم آدم فضايي هستن. بعد نا خود آگاه گفتم " بازم تو داروگر!!!" يه دفعه يکيشون که بيشتر به بابابرقي شباهت داشت عصب دواني شد و با يه چيزي کوبيد تو مغزم. احمقه بي شعور انگار که داشت پشه ميکشت همچين زد که بيهوش شدم. وقتي که با هوش شدم ديدم توي يه اتاقيم که همه جاش و همه چيش سفيده يه دفعه ياد اون شعر قديمي که ميگه "سفيد سفيد صد تومن، سرخ و سفيد سيصد تومن، حالا که رسيد به سبزه هر چي بگي مي ارزه" افتادم بعد خوشحال شدم که سبزه هستم و مثه اين آدم فضايي ها آجري رنگ نيستم. به هر حال با سختي از رو تخت بلند شدم و رفتم يه دوري بزنم وقتي به دم در رسيدم انتظار داشتم که در خودش واشه آخه هر چي باشه اون آدم فضاييها امکاناتشون بيشتره ولي خاک تو سرشون، يه چيزي به عنوان دستگيره داشت ولي به سکان کشتي بيشتر شباهت داشت سه بار اونو چرخوندم تا يه صداي کوچولوي "تق" کرد و در واشد. رفتم توي کوريدور ، يه راهروي دراز بود فکر کنم از خي...

خیالبافی اپیزود یک

يه بار خيلي وقت پيشا دلم بارون خواست به خاطر همين به فکر افتادم که کاري کنم بارون بياد و بعد از چند ساعت بارون شديد گرفت چون دو ساعت طول کشید که با هواپیما برسم شمال و رفتم اونجا چون شنيده بودم که داره بارون مياد اون موقع من خيلي قدرتمند بودم مي تونستم هزار نفر رو در جا بکشم اما اينکار رو نمي کردم چون هر چي گشتم چنين بمبي رو که هزار نفر رو در جا بکشه پيدا نمي کردم به علاوه اینکه هزار نفر یک جا جا نمی شه ولي به جاش هر چند وقت يه بار مي رفتم فضا ، منظورم فضاي سبزه، خيلي لذت بخش بود مخصوصا وقتي که يه توپ اونورا پيدا ميشد که باهاش بازي کني يه بار که داشتم با يکي فوتبال بازي مي کردم سرم خورد به تير دروازه و بيهوش شدم افتادم زمين وقتي بهوش اومدم ديدم که از جلوي چشمام چراغا يکي يکي رد ميشن بعد فهميدم روي تخت خوابيدم و دارن منو توي راهروي بيمارستان مي برن بعد بردنم توي يه اتاق من بلند شدم گفتم حالم خوبه ولي هيچ کس گوش نمي کرد آخه هيچ کس نبود که بشنوه به خاطره همين فرار رو بر قرار ترجيح دادم چون قراره مهمي داشتم اينقدر مهم بود که آينده دنيا به اون بستگي داشت ميدونيد دنيا کيه؟ دني...