پست‌ها

رابطه کارت سوخت و قارچ

وقتی برای اولین بار کارت تلفن ساخته شد به طور اتفاقی به معادله معروف انیشتین (1) رسیدند و اینطوری شد که کارت سوخت رو به سرعت ساختند تا قبلا از اینکه انرژی هسته آزاد بشه بتونیم نهایت استفاده از بنزین رو ببریم و جلوی گسترش گرما در سرما و سرما در گرما رو بگیریم بنابراین هیچ راهی نبود جز سپهر الکتریک. این پدیده نادر که هیچ کس فامیلیشو نمیدونه بعضیا می گن نادرقلی بعضی دیگه میگن نادر مرادی فرد ولی باری به هر جهت مهم نیست مهم اینه که این پدیده نادره البته بعضیا می گن نادره حسینی فرد و بعضیا دیگه می گن نادره رمضانی ولی بازم مهم نیست مهم اینه که قارچ گرون شده میدونید چرا؟ چون وقتی یک بمب اتمی منفجر میشه یک ابر قارچی شکل تولید میشه به این پدیده نادر میگن :) اما خبر رسیده که عده ای به جای کارت سوخت از کارت تلفن استفاده کرده و با اداره نفت و مراسلات پستی تماس گرفتند البته از طریق دستگاه کارت خوان بنزین و عده ای دیگه از طریق کارت سوخت تونستن از باجه تلفن چاه نفت پیدا کنن! و حتا انسان های اولیه هم عقلشون به این موارد نمیرسیده و این در نوع خودش و در انواع دیگر بی نظیر جلوه می کنه که شایان توجه زیاد ...

درد سر

دلم درد می کنه اما سرم بیشتر درد می کنه این به خاطره کمرمه که دردش به سرم خورده آخه از چند وقت پیش من پاهام درد می کرد که باعث شد کمرم هم درد بگیره ولی اینا مهم نیست چون قلبم تیر می کشه نمی دونم چه مرگشه شاید به خاطر گلودرد باشه البته ربطی نداره ها چه میدونم شایدم به خاطر درد سینه باشه که به قلبم زده ولی فکر نکنم مشکل جدی باشه چون می گن مواردی خطرناک هستن که قبلش انگشتات درد شدید داشته باشی من دستمام درد می کنن ولی انگشتام نه بعلاوه چون دیشب بد خوابیدم گردنم درد گرفته ممکنه اینم به خاطر اون باشه

خاطره ی حادثه ی غم انگیز

خاطره من برمیگرده به سال یک هزار و شانصد هجری مصادف با یکمه ربیع الاثنان شیش هزار و هفتصد درهم قمری برابر با یک میلیون و دو حادثه یازدهم سپتامبر. در این تاریخ من در بین برج های دوقلو قدم میزدم که دیدم یه هواپیما به چه گندگی داره با مغز می خوره به ساختمان و اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد گروه القاعده و زندان گوانتانامو بود به این سبب بود که سری به رییس جمهور وقت تلگراف زدم و گفتم آقا شما کاری بکنید و ایشان عرض کردن شما نگران نباش ما دسته گل خریدیم برای گذاشتن در اون نقطه و چون من اومده بودم اینور که تلگراف رو ارسال کنم از حادثه جان سالم به درد بردم و چون صورت بگردانیدم برج ها فرو ریخته دیدم تو گویی دایناسور بر زمین خفتیده است و چون دوربین خود در آوردم عکس ها همه سوخته دیدم. همینطور که داشتم هاج و واج قدم میزدم دیدم یه پاسپورت افتاده رو زمین و وقتی نیگاش کردم دیدم نوشته اسامه بن اقاقیا و حدسم به گمان مشکوک شد که این همان پسر وی می باشد که عملیات در سکان گرفته و جان در قبقبه شایدم غبغبه نمی دونم شاید قبغبه و بالعکس

یه حقیقته خیلی خیلی تلخ

امروز نمی دونم چند شنبه س ولی اصلا تعداد شنبه هاش مهم نیس مهم اینه که یه روزی از هفته س. البته اینم مهم نیست مهم اینه که بنزین سهمیه بندی شده !! نه بابا ما که ماشین نداریم ! پس این مهم نیست. تازه اگرم داشتم مگه توی این ترافیک میشه جایی رفت اصلا ترافیک به درک همه جای شهر تو طرحه!!! اصلن هیچ کدومه اینا مهم نیست اصلن هیچ چی مهم نیست مهم اهمیتیه که کسی باید قائل باشه ولی خوب کسی اهمیتی نمیده پس هیچ چی مهم نیست الان فکر می کنی به پوچی رسیدم نه!!! ولی در واقع نه! فقط دارم واقعیتارو می بینم درسته همشون تلخ هستن ولی منطقی ان آره جدی می گم وقتی بیشتر بهشون فکر می کنم می بینم منطقی هستن ولی از همه تلخ تر و بدتر اینه که ... الان باید برم اونجا!!! نپرس کجا ولی خیلی بده خودمم می دونم ولی نمی تونم باید برم. هر چی فکر می کنم که نرم نمیشه اصلن راهی نداره باید برم وگرنه آروم نمیشم هرچند اصلن خوشم نمیاد . خیلی خیلی تلخه خیلی بیشتر از اونکه فکرشو بکنی حتا از زقوم جهنم هم تلخ تره اگه بدونی شاید دیوونه بشی اصلن برات قابل قبول نخواهد بود ولی واقعیت داره خیلی وحشتناکه ولی همونطور که گفتم برخلاف میلم !!! میل ...

درباره خیالبافی

خیال بافی خیلی خوب نیست بلکه خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوبه مثلا من یه روز داشتم خیال می بافتم بعد مامانم اومد گفت چیکار می کنی گفتم خیال می بافم گفت آهان پس حالا که داری اینکار و می کنی یه دونه نون هم بگیر و این شد که من الان به راحتی می تونم خیار پوست بکنم چون از قدیم گفتن هر که با مش دی حسن در افتاد از کوچه بغلی ور افتاد و الی آخر به هر حال. حتی!

شعر از خودم

دلم تنگه قد یه کوزه چرا میشم من هی رفوزه! چو دردی به درد آورد روزگار قرار و مرار همرو بزار کنار چو حیوانات دریایی و آبزی دور کلاش قرمزی بهایم خموشند و گویا بشر زبان وی جدا کردس به شر چو همواره گویی که مردم بدن مبر زن که نامت چو شیرزن برن تو کز محنت دیگران بی دلیل بکوبی بر سر این شلیل!!! مگر تو نداری عقل و هوش که باشد تو را وصف موش! خوشا آن که اسفندیار بزد بر سر او همچو خیار به ناگه به دور سرش تو گویی که گنجشک می چرد برو با بزرگتر بیا چو باد که رستم بود نزدیک یافتاباد چنان بر کشد نعره سهمگین تو گویی که بمب اتم در زمین غنی سازی آغاز کند چو باد مگر سانتریفوژ ندیدی ای عماد مزن بر سر ناتوان دست به زور که موری بیش نیستی ای بلور برو کار می کن مگو چیست کار کروب و این حرفا که نشد ابتکار مگر من چقدر وقت داشتمی که اینجا نویسم شعر ماندگار محمد نگو چون دلم تنگ بید زنم زیر گریه چونان ابر بهار

اعتراض وارد نیست

آقا جان یکی اومده داد و بیداد و فحش و فحش کاری که چرا هر چی اینجا مینویسی توی سایت کلوب دات کام هم هست خوب بابا من که بیکار نیستم از صب تا شوب بشینم بنویسم که !!! میام یه چرنگ پرنگی اینجا مینویسم بعدش هم کپی می کنم اون ور که اونام ببینن دیگه چرا فحش میدی خوشت میاد من بهت بگم ... و ... نه خدایی خوشت میاد