پست‌ها

آلودگی هوای تهران

طبق آخرین اخبار واسطه هوای تهران جدیدا به شدت آلوده شده به طوری که نمیشه نق زد و گویا در بعضی ساعات حتی امکان خفه شدن هم نیست! من در این مورد بسیار فکر کردم تا ببینم چطوری می شه که اینطوری نشه! اولین راهی که به ذهن میرسه اینه که خودمون به هم دیگه کمک کنیم و هر کی اون یکی رو خفه کنه تا خیال همه راحت بشه اما خب همیشه می گن نباید به اولین راهی که به ذهنت میرسه عمل کنی  بنابراین تلفن خود را در حالت تن قرار داده و پس از شنیدن صدای بوق.... آخ ببخشید این مال یک قسمت دیگه ست... بله برگردیم به آلودگی هوا... پس از تفکرهای مختلف و مخوف و مشورت با دوستان و دشمنان به این نتیجه رسیدم که باید باقی مانده جنگل های شمال کشور که تعدادشون هم خیلی زیاد نیست رو آتیش بزنیم.. این کار باعث میشه که اثر گلخانه ای از نوع آپارتمانی به وجود بیاد و در نتیجه هوا به شدت گرم میشه. گرمای هوا باعث بخار شدن تمام آبهای موجود در سطح زمین از جمله آب داخل پارچ و یا آب های زیرزمینی و طبقه همکف و آب رادیاتور ماشین ها و غیره شده در نتیجه ماشین ها از کار می افتند و روند آلودگی هوا کمتر میشه ثانیا بخار آب که به بالا میره با...

بهترین راه در امان ماندن از زلزله

داشتم فکر می کردم آیا راهی هست که بشه از زلزله در امان بود تا اینکه به فکری به ذهنم رسید ولی خب فکر کنم یکمی هزینه داره البته به نظر من می ارزه آدم تلویزیون LCD ش رو بفروشه و این کار رو بکنه! اگه به ماشین های مسابقه رالی نگاه کنید داخل ماشین میله های محکمی وجود داره که اگه ماشین ته دره هم پرتاب بشه راننده داخلش سالم می مونه... اگه ما اتاق خوابمون رو با یک چنین میله هایی بپوشونیم فکر کنم از قوی ترین زلزله ها هم در امان باشیم البته مرگ دست خداست ولی ما که باید برای زنده ماندن تلاش بکنیم. البته این که این میله ها رو چطوری نصب کنیم که مقاوت بیشتری داشته باشه باید با یک متخصص صحبت کنید :)

عشق، ازدواج

عشق چیست؟ عشق واقعی کدام است؟ چرا بسیاری بعد از ازدواج با معشوق خود به جدایی فکر می کنند؟ البته جواب این سوالات می تواند بسیار زیاد باشد. اما من می خواهم یکی از دلایلی که به نظر من بسیار مهم می باشد را اینجا بازگو کنم. این نوشته صرفا نظر اینجانب است و ممکن است شما با آن موافق یا مخالف باشید. قبل از هر چیز به نظر من دو چیز است که باعث می شود یک مرد و یک زن در وحله اول آشنایی نسبت به یکدیگر اظهار علاقه کنند (البته بسیار پیش می آید که این علاقه یک طرفه باشد). صورت و ظاهر جاذبه جنسی برای یک مرد: منظور از صورت یک زن زیبایی است که در مرد باعث احساس آرامش می شود. ممکن است زنی باشد که از لحاظ زیبایی مورد توجه هم مردان و هم زنان باشد اما این زیبایی که اینجا منظور است زیبایی است که در آن لحظه در تصور یک مرد می آید. مرد به زنی علاقه مند می شود که صورت او برای وی آرامش آورده و این حس به او دست دهد که او زنی مهربان است. در مورد دوم نیز میل جنسی و اینکه بتواند هم خود و هم وی را ارضا کند نیز مرد را به سمت زن می کشاند. البته در آن لحظه شاید مرد به هیچ کدام از این دو مورد واقف نباشد اما در ناخودآگاه ای...

سگ و گربه

روزی مردی از خدا یک سگ و یک گربه خواست اما خدا به جای آن به او یک گربه و موش داد مرد ناراحت شد و نفهمید! از وقتی که مرد صاحب این موش و گربه شد یک روز خوش نداشت و هر روز یک وسیله ای در خانه او می شکست! از صبح که بیدار می شد گربهه دنبال موشه بود تا شب که می خوابید!! مدت ها گذشت مرد در آن خانه پیر شد اما این موش و گربه هر روز با هم در تعقیب و گریز بودند روزی مرد تصمیم گرفت که یک کارتون به اسم تام و جری درست کند و بفروشد سپس اولین کارتون را ساخت بعد از آن هر روز یک کارتون می ساخت تا پولدار شد وقتی پولدار شد رفت یک سگ خرید. از وقتی که سگ خرید از صبح که بیدار می شد سگه دنبال گربه بود و گربه دنبال موشه مرد تصمیم گرفت سگ را نیز به کارتون خود اضافه کند اما در فروش کارتون هایش تاثیر زیادی حاصل نشد بنابراین یک کارتون دیگر ساخت به اسم گربه سگ مرد پولدارتر شد هر روز یک وسیله شکسته می شد و مرد مجبور بود جای آنرا پر کند بنابراین برای اینکه پولدارتر شود یک شیر خرید از آنروز به بعد از صبح که بیدار می شد شیره دنبال سگه بود و سگه دنبال گربهه و گربهه دنبال موشه! اما دیگر مرد نتوانست شیر را به کارتون هایش ...

پند حکیمانه

روزی پسری به پدر گفت ای پدر مرا همی سه پند ده. پدر گفت تو جان بخواه پسر، کیست که ارزانی دارد! ولی من تو را چهار پند دهم. پسر گفت ای پدر همان سه پند مرا کفایت کند پدر گفت گوش کن ای پسر اول آنکه از سه کس دوری کن. شخص اول، شخص دوم و شخص سوم. که این سه تو را به نا امیدی کشانند دوم آنکه با آن سه کس مباشرت مکن که جز ضرر چیزی نبینی. سوم آنکه هر چه ایشان گویند تو راه دگر پیش گیر. پسر گفت هان ای پدرمرا ازین سه پند دوزاریم نیافتاد اکنون پند چهارم را نیز بگوی. پدر گفت تو هیش وقت به حرف من گوش نمی کنی لعنتی و اما پند چهارم این سه سه شخص، اون سه سه شخص هر سه سه شخص سه شنبه شخص!! پسر پند را شنید و بانگ شادی سر زد و سرودخوانان از اندرون به بیرون شد و چون به دم در خونه رسید به سراغ ابن الجار (پسر همسایه) رفت تا یافته خود را بگوید و به او فخر کند و چون او را دید، گفت: اکنون پندی گرفتم که در دنیا و آخرت مرا کفایت می کند. پسر همسایه گفت هان بگو چه سخنیست که تو را اینگونه منقلب کرده است. پسر گفت: پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد! اکنون یافتم که اگر دنبال پدر روم و از وی چاره جویم بیچاره گشته و مجن...

شخصیت های سریال lost

در این سریال جزیره ای وجود دارد که عده ای در آن زندگی می کنند. اگر جزیره و اتفاقات آن را به اتفاقات و هیجانات و طوفانهای ذهنی درون هر انسان تشبیه کنیم متوجه می شویم که هر یک از اشخاص این داستان چگونه با خود کنار آمده و چگونه به دنیای بیرون در نتیجه این کنار آمدن عکس العمل نشان می دهند. جک : در این سریال طرفداران زیادی دارد اما نکاتی برجسته در مورد شخصیت جک وجود دارد. جک همیشه با جدیت فراوان به دیگران کمک می کند اما این کمک اگر نگوییم همیشه اما بیشتر مواقع در راستای حرفه خود یعنی پزشکی است و در موارد دیگر همیشه سکوت اختیار کرده و یا به عقیده خود پافشاری می کند. همچنین جک از همان ابتدا نسبت به همه احساس مسئولیت می کرد اما این به حدی بود که تصور می کرد فقط اوست که صلاح همه را میداند و ترجیح می داد که دیگران به روشی که او ارائه می دهد عمل کنند. علاوه بر اینها از لحاظ احساسی نقطه ضعف او در بیان احساسات خود و حتی محبت کردن به کسی که دوستش دارد قابل توجه است. او همیشه با این مورد مشکل داشته است. جک همیشه از وقایع و آشوب های درون خود فرار می کند و سعی می کند آنها را مهار کند اما همین فرار کردن...

سوال

حدود دو سه سال پیش فیلم شمشیرماهی با بازی جان تراولتا رو دیدم توی این فیلم گروهی وطن پرست افراطی بودند که اعتقاد داشتند برای وطنشون هر کاری باید بکنند. در جریانات فیلم رهبر اونها که یک نفر رو گروگان گرفته بودند یک سوال از اون شخص پرسید که تا همین چند وقت پیش من بارها و بارها بهش فکر کردم. سوال این بود: اگر بدونی که جون هزاران نفر در خطره و فقط با کشتن یک دختربچه اون افراد نجات پیدا می کنند آیا اون بچه رو می کشی؟ سالها به این سوال فکر کردم و هر بار جوابی به ذهنم می رسید و خودم رو قانع می کردم اما دوباره که به یاد اون سوال می افتادم قانع نمی شدم. تا اینکه یک روز یک داستان که در قرآن خونده بودم یادم اومد. داستان به صورت خلاصه اینه: موسی به شخصی رسید و گفت می توانم به دنبال تو بیایم تا از تو چیزی برای رشدم یاد بگیرم. شخص گفت تو تحمل کارهای من را نداری. موسی قول داد که صبر کند و شخص گفت هیچ سوالی نبرس تا اینکه خودم دلیل آنرا بگویم. بعد هر دو به مکانی رسیدند و آن شخص یکی از کشتی های آنجا را سوراخ کرد. موسی گفت می خواهی مردم را غرق کنی؟ گفت به تو گفتم که تحمل نداری! موسی گفت ببخش و سپس به را...