۳۰ مهر ۱۳۹۱

سختی های زندگی

خوردن عسل خیلی سخته همش باید اون قاشق رو بچرخونی چپ و راست آخرش هم یک ذره عسل می افته زمین
گردو و بادام و فندق و کلا سخت پوستان تلاش زیادی برای خرد کردن نیاز دارن
آدم وقتی غذا می خوره کلا سنگین میشه حالا بیا و ظرفا رو جمع کن
نارنگی خیلی خوبه راحت پوستش کنده میشه ولی این پرتقال اه اه ... کیوی که نگو من ترجیح می دم با پوست بخورم
موز خیلی راحته پوست کندنش میوه ش هم سخت نیست ولی نمی دونم چرا آدم به نفس نفس می افته

آدم تازه از خواب بیدار میشه بعد ازت انتظار دارن جاتو جمع کنی واقعا که
با هزار بدبختی می ری خرید چار تا کیسه تو هر کدوم از دستات میای خونه حالا تازه باید چیزایی که خریدی بذاری سر جاشون
قدیما که وامیستادیم توی صف نون مصیبت بود به خدا
اصلا حرف اتو کشیدن هم نزن که
من گلا رو خیلی دوست دارم ولی خداییش آب دادن گلا خیلی سخته
از همه بدتر بستن بند کفشه.... اصن حسش نیست
البته این بیشتر زور داره ولی درکل پرداخت اجاره خونه خیلی سخته پول بی زبون رو مفت میدی میره


بنزین زدن همیشه نفرت داشتم 
بردن ماشین واسه سرویس وای
از همه سخت تر اینه که بری دنده یک موقع حرکت اصن حس می کنم که ماشین هم سختی می کشه خیلی وقتا با دنده دو شرو می کنم
دقت کردین وقتی یک سی دی همه اهنگاش تموم میشه چقد سخته عوض کنی سی دی رو


یکی دیگه از سختی ها اینه که یک ادم پیر یا خانم باردار میاد تو اتوبوس بعد تو باید جاتو که گرمش کردی بی خیال بشی
شلوار خریدن وحشتناکه باید بری اتاق پرو لباساتو که صبح پوشیدی دربیاری اونو بپوشی بعد دوباره اونو دربیاری لباساتو بپوشی

اصن تا حالا دقت کردین بعضی وقتا یه جا واستادی افتابش هم خیلی گرمو خوبه بعد حالا باید حرکت کنی هیچی به اون سختی نیست البته بعضی وقتام در حال حرکتی مجبوری واستی کلا خیلی حس می خواد از حال حرکت بخوای واستی یا برعکس


اصلا زندگی همه ش سختیه

هیچ نظری موجود نیست: