۱ آبان ۱۳۹۱

چرا همه دخترا از همه پسرا نالان هستن؟ :)

خیلی وقته که می خوام در مورد این موضوع که همیشه دخترا از پسرا گله و شکایت می کنند و اونا رو متهم به دروغ گویی٬ نامهربانی٬ گول زدن و ازین حرفا می کنند بنویسم. شاید سه چار سالی میشه که تو ذهنمه ولی تا الان فرصت نشد مطالبم رو کامل جمع کنم.


قبل از هرچیز من نمی خوام از همه پسرا دفاع کنم و بگم همشون دسته گلن ولی مسایلی هست که باید بگم.

دلیل اینکه شروع کردم به این موضوع فکر کردن این بود که متوجه شدم تقریبا همه دخترا و خانومای ایرانی این شکایت ها رو دارن!!! و از طرف دیگه پسرا هم شکایاتی دارن! این منو به این فکر انداخت که چیزی این وسط باید نادرست باشه که این اتفاق داره می افته. 

نکته دیگه اینکه من متوجه شدم این نوع شکایت ها بین دخترهای غربی خیلی کمتره و اگرم باشه تا این حد که برای دخترای ایرانی ناراحت کننده س نیست.


چون خودمم حوصله ندارم که این پست خیلی طولانی باشه جواب این قضیه اینه که متاسفانه دخترای ایرانی در انتخابشون همیشه اشتباهات خیلی جدی می کنند و مسلما نتیجه چنین انتخابی به ندرت پیش میاد که درست از آب در بیاد.

این یک موضوع طبیعیه که انسان ها همیشه ابتدا به صورت سطحی و ظاهری انتخاب می کنند و بعد به سمت جزییات می رن و من این قضیه رو نمی خوام زیر سوال ببرم چون یک واقعیته و مسلما کسی نمی تونه کس دیگه رو با نگاه اول یا روزهای اول بشناسه اما مشکل دخترای ایرانی اینه که خیلی دیر به این نتیجه می رسن  که این شخص اون شخص مورد نظر نیست و یا اینکه اون شخص فقط به دنبال دوستی موقت و یا در مواردی به قول خود دخترا سو استفاده از اونها بوده. و از این بدتر اینکه حتی خیلی از دخترا حتی روزی که از هم جدا میشن باز هم متوجه نمی شن که در انتخابشون اشتباه کردن!! 
از این بدتر هم اینه که خیلی از دخترا که فکر می کنن درس گرفتن از رابطه های قبلی به طرز عجیبی درس های گرفته شده نه تنها کمکشون نمی کنه بلکه بازم اشتباهات قبلی رو می کنند!

همه اینها به این دلیله که یک سری حقایق مربوط به پسرا رو هیچ وقت به عنوان یک واقعیت موجود نمی پذیرن و یادشون نمی گیرن تا بتونن با توجه به اون نکات حرکات و رفتارهای پسرا رو تشخیص بدن. در واقع تقریبا جمیع دخترای ایرانی و البته بهتر بگم آسیایی در رویا زندگی می کنند و دنبال مرد افسانه ای هستند.

مرد افسانه ای هم کسیه که تمام خوبی ها رو با هم داره از ظاهر گرفته تا باطن! البته میدونم همین الان داری این قضیه رو انکار می کنی و تقریبا همه دخترا انکار می کنند اما حرف زدن تا عمل بسیار فاصله ست و وقتی به عمل می رسه دوباره این اتفاق می افته.

باید این نکته رو در نظر داشته باشید که نود و نه درصد پسرا به طور اتوماتیک و ناخواسته نسبت به نود و نه درصد دخترا در ابتدا ابراز علاقه و مهربانی می کنند. این مساله طوریه که حتی اگرم قصدی نداشته باشن این موضوع جزو ذات آقایونه. 

نکته دیگه اینکه هر چی یک مرد خوش قیافه تر و خوش تیپ تر باشه مسلما انتخاب های بیشتری رو برای خودش تو زندگیش می بینه به خاطر اینکه دخترای بیشتری نسبت بهش ابراز علاقه می کنند. این موضوع در مورد دخترای زیبا هم هست. این افراد درخواست های بیشتری دریافت می کنند و بعد از یک مدت کوتاه به این نتیجه می رسن که انتخاب یک شخص براشون خیلی راحته٬ فقط کافیه که بخوان. (فکر نکنید منظورم این بود که افراد خوشرو و خوشتیپ خوب نیستن در واقع خواستم این حقیقت رو در نظر داشته باشید٬ انسان نمی تونه بر اساس ظاهر نتیجه گیری کنه)


نگته بعد اینکه برخلاف اینکه همه دخترها و خانوما ادعا می کنند که کسی دوست دارن که صادق٬ مهربون٬ وفادار و غیره باشه اینطور نیست بلکه چنین شخصی رو از همون اول رد می کنند! بازم می دونم که این رو انکار می کنید اما در عمل بازهم این اتفاق می افته. 
بذارید یک حقیقتی رو بگم و اون اینکه در واقع خانوما از کسی که کمی نامهربونی کنه٬ کمی دروغ بگه و شیطون باشه٬ کمی احساسات حسادت خانوما رو برانگیزه تا بیشتر به سمتش برن و غیره رو بیشتر می پسندند تا اینکه یک نفر به طور کامل خوب باشه. دلیله اینم اینه که به اشتباه و ناخودآگاه این جور پسرا در ذهن یک دختر مستقل تر٬ قوی تر٬ باهوش تر٬ زرنگ تر و با انرژی تر میاد و اشخاص از نوع اول خنگ تر٬ کم انرژی تر و غیره به نظر میان.

البته این بد نیست ولی نکته ای داره و اون اینکه این تلقین در دوران قبل از ازدواج در ذهن نقش می بنده٬ بعد از ازدواج دیگه این مسایل مهم نیست! نمی دونم منظورم رو فهمیده باشید یا نه٬ به عبارت دیگه ما دنبال کسایی می ریم که خصوصیاتی رو داره و ما رو بیشتر با اون خصوصیات به سمت خودش می کشونه که بعد از ازدواج اون خصوصیات برای ما آزاردهنده ست
دوباره به عبارت دیگه اینکه خانوما خصوصیاتی رو که ادعا می کنند می پسندن مربوط به زمان ازدواجه ولی قبل از ازدواج و در دوستی های معمولی اونا رو نمی پسندن!

و این نکته بزرگترین اشتباهه چون  پسرایی که دنباله شخص مورد نظرشون هستن و نه دنبال دوستی موقت و یا به قول بعضیا Fun در مقابل شخص مورد نظرشون تا جایی که ممکنه انعطاف پذیری بیشتر نشون میدن و صداقت و بقیه اون حرفا رو بیشتر به کار می بندن و حتی ممکنه خنگ بازی بیشتر دربیارن :) تا طرف مقابلشون رو به دست بیارن که معمولا نتیجه برعکس می گیرن و طرد می شن. ولی هیچ کدوم ازینا به معنی ضعف نیست.


ای بابا می خواستم این پست کوتاه باشه ولی نشد! در مورد دخترای غربی هم همین اتفاقات می افته ولی اونا راحت تر و سریع تر تشخیص میدن و در ضمن این ها کمتر این دقدقه رو دارن که حتما ازدواج کنند. اگر طرف کسی نباشه که بتونن باهاش زندگی کنن خیلی راحت تر این قضیه رو قبول می کنن و جدا می شن بنابراین مشکلات ایرانیا رو ندارن... البته این به اون معنی نیست که اینا زندگی شون عالیه! اما مساله در کشورهای غربی کمی فرق داره با فرهنگ ایرانی که دیگه خداییش حال ندارم ادامه بدم :)

راستی فقط اینو بگم که بعدها (نمی دونم کی!) یک پست هم می ذارم که چرا همه پسرا از همه دخترا نالان هستن :)

۳۰ مهر ۱۳۹۱

سختی های زندگی

خوردن عسل خیلی سخته همش باید اون قاشق رو بچرخونی چپ و راست آخرش هم یک ذره عسل می افته زمین
گردو و بادام و فندق و کلا سخت پوستان تلاش زیادی برای خرد کردن نیاز دارن
آدم وقتی غذا می خوره کلا سنگین میشه حالا بیا و ظرفا رو جمع کن
نارنگی خیلی خوبه راحت پوستش کنده میشه ولی این پرتقال اه اه ... کیوی که نگو من ترجیح می دم با پوست بخورم
موز خیلی راحته پوست کندنش میوه ش هم سخت نیست ولی نمی دونم چرا آدم به نفس نفس می افته

آدم تازه از خواب بیدار میشه بعد ازت انتظار دارن جاتو جمع کنی واقعا که
با هزار بدبختی می ری خرید چار تا کیسه تو هر کدوم از دستات میای خونه حالا تازه باید چیزایی که خریدی بذاری سر جاشون
قدیما که وامیستادیم توی صف نون مصیبت بود به خدا
اصلا حرف اتو کشیدن هم نزن که
من گلا رو خیلی دوست دارم ولی خداییش آب دادن گلا خیلی سخته
از همه بدتر بستن بند کفشه.... اصن حسش نیست
البته این بیشتر زور داره ولی درکل پرداخت اجاره خونه خیلی سخته پول بی زبون رو مفت میدی میره


بنزین زدن همیشه نفرت داشتم 
بردن ماشین واسه سرویس وای
از همه سخت تر اینه که بری دنده یک موقع حرکت اصن حس می کنم که ماشین هم سختی می کشه خیلی وقتا با دنده دو شرو می کنم
دقت کردین وقتی یک سی دی همه اهنگاش تموم میشه چقد سخته عوض کنی سی دی رو


یکی دیگه از سختی ها اینه که یک ادم پیر یا خانم باردار میاد تو اتوبوس بعد تو باید جاتو که گرمش کردی بی خیال بشی
شلوار خریدن وحشتناکه باید بری اتاق پرو لباساتو که صبح پوشیدی دربیاری اونو بپوشی بعد دوباره اونو دربیاری لباساتو بپوشی

اصن تا حالا دقت کردین بعضی وقتا یه جا واستادی افتابش هم خیلی گرمو خوبه بعد حالا باید حرکت کنی هیچی به اون سختی نیست البته بعضی وقتام در حال حرکتی مجبوری واستی کلا خیلی حس می خواد از حال حرکت بخوای واستی یا برعکس


اصلا زندگی همه ش سختیه

۱۴ مهر ۱۳۹۱

ایستگاه

 بعضیا رو اعصاب ادم راه می رن ... قبل از اینکه به ایستگاه مترو یا اتوبوس برسیم از صندلیشون بلند می شن همه رو جابه جا می کنن ... بابا هر وقت نگه داشت بلند شو نترس جا نمی مونی

۱۸ شهریور ۱۳۹۱

جایزه


من و یک نفردیگه بین همه بچه های دبستان بالاترین نمره رو داشتیم به همین خاطر مدرسه می خواست ازمون دیکته بگیره تا نفر اول دبستان مشخص بشه. ما دو نفر وارد دفتر شدیم. مدیر دبستان شروع کرد به دیکته گفتن و ما می نوشتیم. یادم نمیاد دقیقا چه کلمه ای بود ولی یادمه که می دونستم اشتباه دارم می نویسم! انگار می دونستم که اول یا دوم شدن هیچ تغییری ایجاد نمی کنه! بله و من دوم شدم و به هر دومون جایزه دادند. جایزه رو که کادو شده بود توی مدرسه باز نکردم. ولی انگار هیچ رغبتی هم نداشتم که بازش کنم

عصر بود که توی کوچه به سمت خونه می رفتم و جایزه زیر بغلم بود. می دونستم که جایزه ش چیزی نیست که من رو به وجد بیاره و حدسم درست بود! وقتی به خونه رسیدم٬ بازش کردم٬ یک جعبه مداد رنگی و یک کتاب نقاشی. و من هیچ خوشحال نشدم

زندگی مشترک موفق


از وقتی که خودم رو می شناسم به این موضوع فکر می کردم. اولا مثل همه می گفتم تفاهم مهمه بعد فکر کردم گذشت٬ بعدش گفتم عشق مهمه٬ بعد گفتم نه دو طرف باید مکمل همدیگه باشند٬ دوباره گفتم رابطه جنسی مهمه٬ بعد گفتم نه همه اینا با هم و حتی تو یک مقطعی گفتم هیچ کدوم٬ همه ش شانسه... ولی حالا به این نتایج رسیدم.

اول از همه قبل از اینکه حتی کسی رو بشناسی یا دوست داشته باشی باید بدونی از زندگیت چی می خوای. باید بدونی چرا می خوایی ازدواج کنی. اصلا می خوایی ازدواج کنی؟ و از همه مهم تر باید خودت رو به خوبی بشناسی

دوم باید بدونی و آمادگی داشته باشی که خیلی چیزای غیر منتظره از همون روز اول شروع می شه و اگر آمادگی نداشته باشی به سرعت از کوره در میری. باید بدونی که خیلی چیزایی که تصور می کردی فقط تصور خواهد بود و نباید انتظار داشته باشی که همه ش به واقعیت منتهی می شه... البته تلاش برای رسیدن به اون تصورات لازمه

سوم باید یاد بگیری که از همون روز اول عقاید مخالف نظرت رو خواهی شنید. حتی اگر با اون شخص مدت ها دوست بودی و هیچ مشکلی نبوده اما ازدواج فرق می کنه! باید یاد بگیری که عقیده مخالف رو به عنوان اعلان جنگ در نظر نگیری و باید یاد گرفت که گفتگو کرد. صحبت و تبادل نظر چیزیه که متاسفانه نود درصد انسان ها نمی دونند چطوریه و به درستی انجامش نمی دن! باید یاد گرفت که نظرات مخالف رو به شکل تیر شلیک شده ندید و البته نظرات مخالف رو به شکل تیر شلیک نکرد


چهارم باید شریک زندگیت رو همونطوری که هست قبول کنی و دنبال تغییرش نباشی. یاد بگیری که همون خوبی ها و بدی ها رو دوست داشته باشی. این جمله که هیچ انسانی کامل نیست خیلی تکراری شده و تقریبا به حدی رسیده که هیچ کس بهش توجه نمی کنه و فقط اتوماتیک به زبونش میاره٬ منم بنابراین این جمله رو نمی گم اما خوبی ها و بدی ها تا وقتی که از حد نگذشته باشند در کنار هم زیبا هستند و لازم! مطمین باش اگر کسی باشه که هیچ بدی نداشته باشه زندگیت با اون شخص به سمت سکون و بی مزگی میره

وجود بچه ها گاهی باعث دور شدن دو طرف میشه باید مراقب بود

اگر مشکلی پیش میاد خیلی مهمه که با صحبت کردن در میان گذاشته بشه در غیر اینصورت اگر بخوای مشکل رو قورتش بدی یا تو خودت نگه داری اونوقت هر مشکل مثل یک لکه سیاه می مونه و بعدا اینقدر تاریک میشه که به هیچ وجه همدیگر رو نخواهید دید و نه خودتون و نه دیگران نمی دونن چرا و به چه دلیل

اگر شب و روز هم باهم در بحث و جدل باشید مشکلی نیست تا وقتی که درست گفتگو کردن رو می دونید شاید باور نکنید اما این مورد مهمترین اصل یک زندگی مشترک موفقه. هر چقدر از اهمیتش گفته بشه بازم کمه

   نکته دیگه اینکه منظورم از - باید یاد گرفت - که چند بار گفتم این نیست که اون متن رو حفظ کنی و هر روز تکرار کنی تا یاد بگیری. ما همه چیز رو به صورت تیوری می دونیم اما برای یادگیری و عمل به یک کاری باید حواسمون باشه و منتظر بمونیم تا شرایط جور بشه٬ مثلا شرایط عصبانی شدن ... وقتی شرایط جور شد و تونستی خودتو کنترل کنی و اون تیوری رو به عمل تبدیل کنی اون موقع میشه گفت یاد گرفتی. لازمه ش هم آگاهانه زندگی کردنه یعنی اینکه هر لحظه از زندگی رو با حواس جمع بگذرونیم. همیشه تو این شرایط اولین بار خیلی سخته ولی مطمینا دومین بار بسیار راحت تره

۱۴ شهریور ۱۳۹۱

آیا زندگی همیشه اینقدر سخته یا فقط در دوران کودکی؟

به هر چی که فکر نمی کنی با قدرت عجیبی به سمتش کشیده می شی
و به هر چی که فکر کنی با قدرت عجیب تری ازش دور می شی
به هر سمتی که فکرشو نمی کردی قدم می ذاری
گاهی وقتا زندگی مثل پتک به شکل متوالی بهت ضربه هایی وارد می کنه که حتی نمی فهمی از کدوم سمت وارد میشه
در بدترین شرایط فقط یک دریچه کوچیک برات باز می ذاره که برای مدت کوتاهی فرار کنی

بله زندگی همیشه همین طور سخته


Matilda: Is life always that hard or it is just when you're a kid?
Leon: Always like that.

۲۸ مرداد ۱۳۹۱

قضاوت

فرقی نمی کنه چه کسی و در چه مقامی و در چه موردی... هر وقت قرار شد در مورد هر چیزی نظری بدید یا قضاوت کنید نباید این نظر فقط و فقط بر پایه عقل و منطق خودتون یا حتی اعتقاداتتون باشه. منطق هر شخص بر اساس اطلاعاتی که دریافت کرده عمل می کنه. اگر اطلاعاتتون کافی نیست و در مورد موضوعی اعمال نظر کنید ظلم و بی عدالتی کردید. 

به علاوه اگر قراره که نظری در مورد کسی بدید باید خودتون رو جای اون شخص بذارید و چشماتون رو ببندید و خودتون رو دقیقا در همون شرایط حس کنید بعد ببینید که چیکار می کردید... همینطوری بی هوا نگید اگر من جای اون بودم این کار رو نمی کردم... اول واقعا خودتونو تو ذهنتون جای اون شخص بذارید بعد حرف بزنید.

به کارهای خودتون که در گذشته کردید فکر کنید ببینید چند تاش در نظر دیگران ممکنه غیرمنطقی بیاد در حالی که شما مجبور بودید و یا دلیل براش داشتید؟

اگر یک نفر گفت چنین اتفاقی افتاده سریع نظر ندید در حالی که در موردش تحقیق نکردید... خوشبختانه گوگل هست و می تونید یک سرچ بکنید قبل از اینکه نظری بدید البته اگر گوگل رو مسدود نکنن! اگر هم نمی خواهید تحقیق کنید پس نظر هم ندید

تحقیق کردن در یک مساله هم به این معنی نیست که حرف های دیگران رو تکرار کنید بلکه باید اطلاعات رو جمع اوری کنید بعد از روی بی طرفی در موردش نظر بدید به خاطر اینکه اطلاعاتی که جمع اوری کردید از حرف های دیگران شامل نظرهای مغرضانه و نظرهای غیرمنصفانه هم هست ... بله قضیه پیچیده ست و باید مراقب نظر دادنمون باشیم


وقتی خدا بنی اسراییل رو از چنگ فرعون نجات داد براشون قوانینی رو وضع کرد یکیش این بود که با غریبه ها بد برخورد نکنید و تحت فشار قرارشون ندید همونطور که شما هم روزی در مصر غریبه بودید و مصریان با شما بد کردند در حالی که سزاوار نبودید
 ***

در قرآن هم داستان داوود همین نکته رو گفته که دو برادر وارد شدند و گفتند در مورد ما قضاوت کن و بعد یکیشون گفت این برادر من ۹۹ تا میش داره و من یک میش دارم و حالا از من می خواد که اون میش رو هم بهش بدم و داوود گفت واقعا این برادر در حقت ظلم می کنه که چنین درخواستی داره... اما همون لحظه داوود فهمید که چه اشتباهی کرده و به زمین افتاد و از خدا خواست اونو ببخشه چون بدون اینکه نظر برادرش رو بپرسه صحبت کرد!! 

 



***Exodus: 20 And a stranger shalt thou not wrong, neither shalt thou oppress him; for ye were strangers in the land of Egypt. 

۱ مرداد ۱۳۹۱

فقط دلم می خواد یه چیزی بنویسم همین

بعضی وقتا برآیند تمام اتفاقات گذشته تا لحظه حال در نقطه ای قرار می گیره که تنها عارضه ش دیدن اشیا معلق در آبه!!! هیچ عوارض دیگه ای هم دیده نمیشه!

۳۰ بهمن ۱۳۹۰

آیا شما هم عقلتان کور است؟

داستان اول: یک روز با یک دوست به سینما رفتیم. بعد از دیدن فیلم دوست داشتم که سر حرف رو باز کنم تا در مورد فیلم حرف بزنیم. خیلی معمولی و دوستانه گفتم متوجه شدی منظور اصلیه فیلم رو؟ به نظرت چی می خواست بگه؟ جواب داد: فک کردی من احمقم! نه فقط تو فهمیدی منظور فیلم رو!! و من کاملا شکه شدم! 
داستان دوم: با یک دوست در مورد شوخ طبعی خودم صحبت می کردیم. به من گفت تو شوخ هستی ولی تو شوخی هات همه چیزرو غیرواقعی توصیف می کنی (البته این قضیه خیلی طولانیه که باعث شد حرف به اینجا بکشه) من گفتم: خب همین موضوع باعث خنده می شه و منم برای اینکه خنده دار بشه مسایل رو برعکس می گم و این همون کاریه که کمدین ها می کنند. بعد ناراحت شد! و چند دقیقه بعد گفت تو به شعور من توهین کردی! فک کردی من نمی دونم کمدین ها چکار می کنند!!! دوباره من شکه شدم!!!
داستان سوم: در یکی از پیج های فیسبوک ادمین پیچ هر روز یک کاریکاتور می ذاشت و زیرش می نوشت اگه نکته ش رو گرفتی لایک بزن. این متن رو همیشه می گذاشت و به نظر می رسید که متن رو جایی ذخیره کرده و فقط کپی می کنه. تا اینکه یک روز یک عده کامنت گذاشتند: فک کردی مردم نفهم و بی شعور هستند و فقط تو می فهمی؟!!!

ازین داستان ها خیلی هست و خیلی اتفاق می افته. به همین خاطر خواستم این پست رو بنویسم. شاید بتونیم این خصلت بد رو اگر شده حتی از یک نفر دور کنیم.

این دسته از آدمها به سرعت هم عصبانی می شن. غرور تمام وجودشون رو گرفته. فک می کنند تمام مسایل رو می فهمن هر چند همیشه انکار می کنند که خودشون رو بالاتر می دونن اما عکس العملشون طور دیگه ایه. اگر شما هم با چنین مسایلی عصبانی شدی بدون که جزو این افراد هستی. اگر الان احساس می کنی صورتت سرخ شده و انگار داری می ترکی بدون جزو این دسته از ادمها هستی. اگر الان داری می گی نه! نه ! اصلا! کاملا مخالفم! بدون جزو این ادمها هستی و باید فکری به حال خودت کنی.

هر گونه عصبانیت آنی نشان دهنده درگیر نشدن عقل در تصمیم گیریه. از لحاظ علمی قسمتی از مغز که با تمام حیوانات مشترکه و تصمیم گیری اون بر اساس غریزه ست و نه منطق عامل این طور عصبانیته **

به عبارت دیگه هنوز این شخص نتونسته مغز به اصطلاح تمساحی ش *** رو تحت کنترل خودش در بیاره و در مورد این جور مسایل فکر کنه.

انسان هایی که همیشه فکر می کنند و ذهن بزرگی دارند حتی اگر بهشون توهین هم بشه با نرمی جواب می دن چه برسه به اینکه بخوای ازشون سوال کنی: آیا این رو می دونی؟ اگر می دونی بگو آره می دونم. چرا بهت بر می خوره؟ چرا فکر می کنی که سوال کننده با این سوال قصد داره اطلاعات تو رو زیر سوال ببره؟ یا اینکه سوال کننده می خواد خودشو بالاتر از تو جلوه بده؟ گاهی وقتها حتی کسی ممکنه سوالی بپرسه که جوابش رو می دونه اما فقط می خواد بهانه ای برای صحبت کردن داشته باشه. 

داستان شیطان و اینکه به آدم سجده نکرد به غرور بی جا و زشتی اشاره می کنه که برای همیشه شیطان در دامش گرفتاره. انتقاد پذیری و فروتنی در نقطه مقابلش انسان رو از حیوانات و بقیه جدا می کنه.

** Brainstem
*** reptile brain