۱۷ بهمن ۱۳۸۶

بازم درباره مغز


مغز یک لایه بیرونی داره به اسم کورتکس این کورتکس تمام سلولهای مغزی رو در بر گرفته.

کورتکس به ناحیه های مختلف تقسیم میشه که هر ناحیه و یا مجموعه ای از ناحیه ها کار خاصی

رو انجام می دن مثلا بیشتر از 13 ناحیه هست که فقط پردازشهای تصویری رو انجام میده ،

تک تک این سلولهای مغزی که بر روی کورتکس قرار دارن توسط رشته هایی به نام اکسون بهم

وصل هستن و تشکیل یک شبکه بزرگ رو دادن. در واقع تنها راه ارتباطی بین سلولها همین اکسون ها

هستن. اطلاعاتی که از نقاط مختلف بدن وارد مغز میشه ابتدا میاد داخل یک قسمت از مغز به نام تالاموس.

تالاموس این اطلاعات رو طبقه بندی می کنه و هر کدوم رو به ناحیه مخصوص خودش می فرسته. این

اطلاعات پس از پردازش وارد یک قسمت به نام هیپوکمپس میشن. این هیپوکمپوس که در واقع فرق

بین مغز انسان و حیوان هم در همینه چند تا کار رو انجام میده یکی از کارهای اون اینه که تصمیم میگیره

اطلاعات وارده شده ذخیره بشن یا نه و یه کار مهم دیگش اینه که یک نقشه از اطلاعات و مغز درست

می کنه که این باعث میشه چیزها رو به یاد بیاریم.اما چیزی که مهمه و من قصد دارم بگم اینه که

در هر لحظه سلولهای مغزی توسط جریانهای الکتریکی که از اکسونها عبور میکنه فعال میشن.

این جریانهای الکتریکی همون اطلاعاتی هستن که از احساسات مختلف آدم مثل بویایی شنوایی

و غیره به مغز میرسه. اما نکته مهم اینجاست که اگر سلولهایی از مغز برای مدت زیادی فعال نشن

و در واقع فراموش بشن، پس از مدتی اکسونهایی که اون سلولها رو به بقیه متصل کرده نقاط اتصالشون

از بین میرن و عملا اون سلول متروکه میشه و دیگه قابل استفاده نیست. بیماری آلزایمر هم

همینطوری بوجود میاد. یعنی وقتی که بسیاری از سلولها متروکه میشن و اطلاعاتی که درون اونها

ذخیره شده دیگه بازیابی نمیشن و شخص نمی تونه چیزی رو به خاطر بیاره.

چیزی که می خوام بگم اینه که اگه آدما فکر کردن رو فراموش کنن و فقط به کارهای روتین روزمره بپردازن

پس از مدتی دچار تنبلی فکر میشن. نتیجه این تنبلی رفتارهای ناهنجار و بی منطقه، نتیجه

سطحی فکر کردن در مورد مسایل دور و بر، محدود شدن افکار حتی ممکنه این شخص مدرک دانشگاهی

هم داشته باشه اما اطلاعاتی که در مورد رشته دانشگاهی خودش داره فقط یک قسمت کوچک

از مغزشو در بر گرفته. من این تاپیک رو نوشتم تا بگم که انسان همیشه باید به همه چیز فکر کنه

نباید بی تفاوت از مسایل رد بشه و باید همیشه سعی در رشد دادن مغزش باشه. اگه مغز درست

کار کنه و درست فکر کنه اون موقع اون شخص تبدیل به یک آدم روشنفکر میشه اون موقعست که

واقعیات دنیا رو بهتر از دیگران که فکر نمی کنن و متاسفانه کم هم نیستن میفهمه و درک می کنه

هرچند اون موقع خیلی مسایل ناراحت کننده ای رو هم متوجه میشه اما به زیبایی های زندگی بیشتر پی

میبره. اون موقعست که همیشه سعی می کنه درست و مثل یک انسان زندگی کنه و به مسایل

بی ارزش فکر نکنه. با خوندن کتاب با فکر کردن به مسایل مختلف میتونید مغزتون رو از فکر کردن به

زندگی که در حال حاضر چند کیلومتر بیشتر نیست و محدود به خونه و محل کار و شاید یک کمی اونورتر

هست فراتر ببرید و اون موقعست که میتونید از خارج از این سیستم به زندگی نگاه کنید و نه از داخل.

اون موقع بیشتر ابعاد زندگی برای آدم روشن میشه و اون موقع میبینید که چقدر بعضی مسایل که

در حال حاضر خیلی اهمیت داره تا چه حد بی اهمیت و بی ارزشن.

۱ نظر:

Mohammad Norouzi گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.